این دو نفر


"آیا دستمال کاغذی مقدس است؟" یا "چگونه حجم اعتقاد دیگران را اندازه بگیریم؟"

چهارشنبه ۱۳۸۸/٤/٢٤

بحث نسبی بودن اخلاق مثل بسیاری از بحث‌های فلسفی دیگر ریشه در تاریخ دارد و حتی فکر نمی‌کنم سقراط و افلاطون هم اولین کسانی باشند که سعی در پاسخ گفتن به این پرسش پیچیده داشته‌اند که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد.

من اهل فلسفه نیستم و مطمئناً این قابلیت را در خود نمی‌بینم که بتوانم پاسخ این سوال چالش‌برانگیز را که بزرگ‌ترین فیلسوفان تاریخ هم جواب سرراستی برای آن ندارند، بیابم.

من که عمر خود را کوتاه‌تر از آن می‌دانم که بخواهم منتظرِ به جواب رسیدن این پرسش شوم هم‌چون بسیاری دیگر از مردمان، روشی ساده در زندگی اختیار کرده‌ام که کم‌ترین تناقض را با جواب احتمالی این پرسش داشته باشد.

در زندگی روشی را برمی‌گزینم که در هر لحظه و هر حرکت بتواند حداکثر لبخند و رضایت طرف مقابل را همراه با رضایت شخصی خودم به دنبال داشته باشد. گاهی این رضایتِ دوطرفه هم‌سو هستند که فبه‌ا‌لمراد. اما اگر این دو در تضاد با هم قرار گیرند سعی می‌کنم نوعی بهینه‌سازی انجام دهم برای ماگزیمم کردن هردویشان. دو فاکتور که با هم رقابت می‌کنند در نقطه‌ای به بیشینه‌ مقدار مجموعشان می‌رسند و سعی من در این است که این نقطه را پیدا کنم. گاهی موفق می‌شوم و گاهی نه.

اما سوال این جاست که اگر در تعاملات روزمره به تابع نابهنجار اکیدا و شدیداً واگرایی برخوردم چه کنم؟ اگر فردی پیدا شود و بگوید من فقط زمانی راضی می‌شوم که کل عالم هر روز بیایند و هرچه می‌خواهم دودستی تقدیمم کنند و بعد از تعظیمی در خور شأن من بروند پی کارشان، با الگوریتم بالا چه می‌شود کرد؟

با آدمی که رضایتش حد و مرز ندارد باید چگونه برخورد کنی که اخلاقی باشد؟ در چنین مواردی، من ایستادن در برابر این فرد و تن ندادن به خواسته‌هایش را اخلاقی‌تر از هر کاری می‌دانم. چون محاسبات من زمانی جور در‌می‌آید که برآیند دو تابع خوش رفتار به یک ماگزیمم طبیعی منجر شود. اگر تابع روبه‌رویت خوش‌رفتار نبود باید رفتارش را درست کند و این قضیه را به نظرم برآیند رفتار بقیه‌ی اجتماع با او حل می‌کند که جای توضیحات تفصیلی دارد.

این روزها یکی از مسائل اخلاقی که من و خیلی از ما با آن درگیریم بحثی اخلاقی به نام "احترام به عقاید دیگران" است. من همیشه تلاش کرده‌ام به دیگران احترام بگذارم. به حقوق فردیشان با برخورد مناسب، به حقوق اجتماعیشان با رعایت قوانین اجتماعی، به عقایدشان با حفظ حریم‌ها.

حال سؤال من این است که محدوده‌ی عقاید دیگران کجاست؟ اگر کسی بیاید و ادعا کند که صحبت در مورد آب و هوا توهین به عقاید من است چون من به توحید افعالی و ذاتی و صفاتی و ... معتقدم باید چه کار کرد؟ بخش هواشناسی را به احترام عقاید ایشان از اخبار حذف کنیم؟

اگر کسی بگوید دستمال کاغذی برای من مقدس است چون طبیعت را مقدس می‌دانم و زمین را مادر بشر می‌پندارم و درخت را فرزند زمین و منشأ دستمال کاغذی، ما باید با چه چیزی دماغمان را پاک کنیم؟

حد و حدود عقاید هرکس با چه چیزی تعیین می‌شود و تا کجا باید به آن احترام گذاشت؟

اگر احترام به عقیده‌ی کسی، توهین به عقیده‌ی دیگری باشد، چه کنیم؟

آیا احترام به عقاید دیگران با اصل آزادی بیان تناقض ندارد؟

آیا نباید یاد بگیریم که در برابر مخالف، حتی اگر مخالفت با عقایدمان باشد راه منطق پیش بگیریم و دیگران را اگر زورمان می‌رسد (البته با سلاح فکر و اندیشه نه چوب و چماق) با آنچه ما را چنین معتقد کرده آشنا کنیم، شاید او هم به راه آمد؟ (البته اگر راه آن باشد که ما درست می‌پنداریم)

تا جایی که من می‌دانم اعلامیه حقوق بشر، قانون اساسی و قرآن (که قانون الهی‌ای است که من شخصاً به آن پایبندم) هیچ اصلی در مورد جرم دانستن توهین به عقاید دیگران ندارند. من البته از باب همان اصل اخلاقی ابتدای متن که به آن پایبندم سعی می‌کنم بیانم دیگران را آزار ندهد.

لطفاً در این بحث شرکت کنید تا بتوانیم در صحبت کردن با هم حد و حدود را بهتر رعایت کنیم.

 

عصر ارتباطات

پنجشنبه ۱۳۸۸/٤/۱۸

امتحانات ِ برگزارنشده در دانشگاه صنعتی شریف یکی یکی در حال برگزاری هستند. زمان امتحانات ِ بعد از ظهر در دانشگاه شریف، معمولاً ساعت دو نیم یا سه بعد از ظهر است، اما نمی‌دانم چرا دانشگاه اعلام کرده که امتحانات معوقه رأس ساعت دو بعد از ظهر برگزار می‌شوند.

حالا استاد درس دیر کرده! استاد، یکی از بهترین استادهای دانشکده‌ی مکانیک دانشگاه شریف هستند که دکترای خود را سال‌ها پیش در MIT گرفته‌اند. همه‌ی دانش‌جوها ساعت دو در محل امتحان حاضر بودند اما بعد از ده دقیقه هنوز هیچ خبری از استاد نیست! البته استاد بسیار آدم وقت‌شناس و دقیقی هستند و در کلاس ِ درس دقیقه‌ها را می‌شمردند! حالا ده دقیقه گذشته و ... . کم‌کم نگران شدیم و یکی از دانش‌جوهای استاد به اتاق استاد تلفن زد اما استاد گوشی را برنداشتند. من به دانش‌جوی استاد گفتم: "خب چرا به موبایل‌شون زنگ نمی‌زنی؟" در پاسخ حدس می‌زنید چی شنیدم: "استاد موبایل ندارند!"

استاد ساعت دو و ربع وارد کلاس ِ محل امتحان شدند به این خیال که یک ربع زود تشریف آورده‌اند! وقتی ماجرا را فهمیدند عذرخواهی کردند و امتحان با یک ربع تأخیر نسبت به زمانی که آموزش دانشگاه اعلام کرده بود برگزار شد. (همین!)

حدود یک هفته است که تلفن همراه من به علت عدم پرداخت بدهی، به طور کامل قطع شده. احساس خیلی خوبی دارم. (اصلاً درد نداره! به خدا راست می‌گم!) اگر باور ندارید، امتحان کنید!

اصلاح الگوی مصرف

پنجشنبه ۱۳۸۸/٤/۱۱

همان‌طور که می‌دانید شبکه‌ی پیام کوتاه که از روز 22 خرداد 88 در سراسر ایران قطع شده بود، کم‌کم در حال برقراری مجدد است. قطع شدن شبکه‌ی پیامک، باعث شد فرصتی پیدا کنیم تا به الگوی استفاده‌ی خود از تلفن همراه، بیش‌تر و دقیق‌تر فکر کنیم.

در این مدت، شاید بارها پیش آمده باشد که می‌خواسته‌ایم از پیامک استفاده کنیم اما یادمان افتاده که این امکان از ما گرفته شده است. این اتفاق شاید روزهای اول باعث کلافگی می‌شد اما بعد از گذشت دو هفته دیگر به این وضع عادت کرده‌ایم و تازه متوجه شده‌ایم که اگر از پیامک استفاده نکنیم، نمی‌میریم و در بعضی موارد زندگی حتی شیرین‌تر هم می‌شود!

یادمان می‌آید در روزهای سختی که پشت سر گذاشتیم زمانی پیش می‌آمد که عزیزان‌مان در خیابان‌های فوق‌العاده ناامن شهر بودند و تماس با مشترک موردنظر امکان‌پذیر نبود! در آن زمان ِ بحرانی هم از تلفن همراه استفاده نکردیم و به ما ثابت شد که زندگی همچنان جریان خواهد داشت، چه تلفن همراه باشد چه نباشد!!

با توجه به این تجربه‌ها، بد نیست تجدیدنظری در موارد استفاده‌مان از این وسیله‌ی ارتباطی بکنیم. البته این به معنی تحریم کامل نیست چراکه معتقدم این وسیله در بعضی مواقع بسیار کارآمد و حتی گاهی لازم و ضروری است! در این‌جا به چند راهکار در راستای اصلاح الگوی استفاده از تلفن همراه اشاره می‌کنم:

1- استفاده از پیامک برای ارسال جوک را ممنوع کنیم. مزه‌ی جوک گفتن به این است که در یک جمع دوستانه دور هم باشیم و بگوییم و بخندیم. فرستادن پیامک جوک برای دوستان علاوه بر احتمال بالای تکراری بودن پیامک (و از دست رفتن خاصیت جوک!) باعث کم‌رنگ شدن صمیمیت جمع‌های دوستانه به علت تکراری بودن جوک‌ها می‌شود.

2- استفاده از پیامک برای ارسال پیام تبریک در مناسبت‌های مختلف را ممنوع کنیم. صمیمیتی که در تبریک حضوری یا یک تماس تلفنی (برای تبریک‌های شخصی مثل تولد، قبولی کنکور، ازدواج، روز مادر و ...) وجود دارد به مراتب بیش‌تر از پیامک‌های تبریک است. همچنین می‌توان از ای‌میل برای فرستادن تبریک‌های عمومی (مانند عید نوروز و ...) استفاده کرد.

3- زمانی که در خانه یا محلی هستیم که دسترسی به تلفن ثابت امکان دارد (که معمولاً هستیم!) به جای تلفن همراه از تلفن ثابت استفاده کنیم. این کار چند مزیت دارد: اول این‌که از مضرات احتمالی استفاده از تلفن همراه (مانند امواج رادیویی) در امان خواهیم ماند. دوم این‌که به جای آن‌که یک گفتگوی پر از نویز و همراه با قطع و وصل شدن صدا داشته باشیم می‌توانیم صدای افراد را خیلی واضح‌تر و بدون قطع و وصل شدن و نویزهای احتمالی بشنویم و از مکالمه‌ی خود لذت ببریم. سوم این‌که تماس با تلفن ثابت باعث می‌شود که امکان صحبت (هرچند کوتاه) با سایر افراد خانواده‌ی دوستان‌مان فراهم شود که این مسأله خود باعث افزایش ارتباط و در نتیجه افزایش مهر و محبت خانوادگی بین دوستان می‌شود که در نهایت منجر به اعتماد بیش‌تر بین اعضای خانواده و تقویت ارتباط بین نسل‌ها می‌شود. چهارمین و شاید مهم‌ترین مزیت استفاده از تلفن ثابت کاهش قابل توجه هزینه‌های تماس است. چراکه تلفن ثابت جزء خدمات شهری محسوب می‌شود و هزینه‌ی مکالمه با آن بسیار کم‌تر از هزینه‌ی مکالمه با تلفن همراه است. به این ترتیب می‌توان مبلغ قبض‌های چند ده یا گاهی چند صد هزار تومنی را با جایگزین کردن تلفن ثابت به جای تلفن همراه، به مقداری بسیار کم‌تر کاهش داد.

علاوه بر تمام این مزایا که در بالا اشاره کردم، با اصلاح الگوی استفاده از تلفن همراه، عملاً نشان می‌دهیم که دیگر دوران ِ پشت به زین بودن برای مخابرات به سر رسیده و لازم شده است کمی هم زین به پشت باشد!

نتیجه‌گیری: لطفاً در تصحیح فرهنگ استفاده از تلفن همراه کوشا باشید.