این دو نفر


رابطه‌ی مستقیم تحجر و پلشتی!

پنجشنبه ۱۳۸۸/۸/٢۱

والدین من دیروز به سفر حج رفتند و هم‌اکنون در شهر مقدس پیامبر هستند. والدینم از زمانی که قطعی شد امسال عازم هستند (چند ماه پیش) تقریباً هر هفته در کلاس آموزشی مراسم حج و تمرین اعمال مربوط به آن شرکت می‌کردند. در یکی از این جلسات که ویژه‌ی خانم‌ها بوده، مربی کلاس به خانم‌ها گفته که قبل از رفتن به این سفر، مبادا تشریف ببرید آرایشگاه و ابروهایتان را صفا بدهید! چرا که وقتی محرم (mohrem) هستید پوشاندن صورت حرام است و بنابراین نمی‌توانید روسریتان را تا روی ابرو پایین بکشید!!

نتیجه‌گیری: ابروی صفاداده‌شده جزء مصادیق زینت برای خانم‌هاست و لابد باید پوشانده شود!

نتیجه‌گیری مهم‌تر: شما هم مثل من جاتون وسط جهنمه، مگه نه؟!

 

رنگ روح زندگی

پنجشنبه ۱۳۸۸/۸/۱٤

کم پیش نمیاد لحظه‌هایی که از این دنیای کثیف خسته می‌شم. وقتی به کلنجارهای بی‌وقفه‌مون با زندگی فکر می‌کنم، وقتی که به این "عدالت" بی‌رحم فکر می‌کنم و این روزها به ظلماتی که گرفتارمون کرده و این لجنزاری که دامن‌مون رو گرفته. شاید بغض و ناامیدی سهم ما این دست و پا زدن‌ها باشه. اما سهم تو باید آینده‌ای پر از امید باشه، پر از شوق پرواز، پر از نفس عمیق در هوای پاک آزادی ... ! دعا می‌کنم به مبارکی قدم تو، سایه‌ها روشن بشن و رنگ روح زندگی به زیباترین شکلش جلوه کنه. توی این دنیای کثیف، تو درستکار باش و درستکار بمون. درستکار بودن ساده نیست ولی ممکنه. تولدت مبارک!

عکس 1: رادین کوچولو، رقیب جدید ماهان، در اولین روز زندگیش!

 

عکس 2:

 

عکس 3:

 

عکس 4: کی باور می‌کنه اینا یه زمانی کفش سایز 42 بپوشه؟

 

عکس 5: جای پای نوزاد!!

 

عکس 6:


 

تب فیزیکی

یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۱٠

 

امروز دکتر میرعباس جلالی از استادهای دانشکده‌ی مکانیک دانشگاه شریف، داشتند در مورد کارهای پژوهشی‌شون، در آمفی‌تئاتر دانشکده‌ی فیزیک سمینار ارائه می‌کردند. ایشون فیلمی نمایش دادند که نتیجه‌ی شبیه‌سازی تحول یک کهکشان رو نشون می‌داد. بعد از نمایش فیلم یکی از حضار پرسید زمان این شبیه‌سازی چقدر بوده. دکتر جلالی جواب دادند یک گیگا سال!!! شبیه‌سازی‌هایی که این‌دونفر معمولاً انجام می‌دن خیلی که طولانی باشه به چند نانوثانیه می‌رسه! حالا تصور کنید که این‌دونفر با شنیدن یک بازه‌ی زمانی به عظمت یک گیگاسال چه حس جالبی پیدا کردند!

وقتی که تب می‌کنم علاوه بر این‌که از نظر تکلم دچار مشکل می‌شم یعنی موقع حرف زدن توانایی جمله‌سازی رو از دست می‌دم و گاهی هم به هذیان‌گویی دچار می‌شم (شاید شما هم تجربه کرده باشید) گاهی وقت‌ها یک حس عجیبی هم پیدا می‌کنم و اون اینه که مقیاس‌ها توی ذهنم به هم می‌ریزه! مثلاً حس می‌کنم لباس‌هام چند مرتبه برام بزرگند یا این که صندلیم چند مرتبه کوچیکه و نمی‌شه روش نشست، و کلاً همه‌ی اندازه‌ها تغییر می‌کنه و همه چیز قاطی پاطی و اعصاب‌خوردکن می‌شه! تازه هر چقدر هم که فکر می‌کنم به این که اندازه‌ی مناسب مثلاً برای صندلی چقدر باید باشه فکرم به نتیجه نمی‌رسه مگر این‌که چشمم رو باز کنم و به یک صندلی نگاه کنم که البته با بستن دوباره‌ی چشم، باز همون مشکل پیش میاد!

پی‌نوشت: در همین راستا، دیدن این توصیه می‌شه!

 

نیم‌رخ

جمعه ۱۳۸۸/۸/۸

سلام به هم‌نسلان گرامی این‌دونفر، متولدین دهه‌ی شصت! خواستم بگم این تاریخ 8/8/88 من رو یاد 7/7/77 میندازه! شما چطور؟

یادش به خیر، شده بود زبان مشترک نسل ما. فرهنگ خاصی درست کرده بود برامون. دوستش داشتیم چون مهربون بود و متفاوت! نه ساده بود نه خط‌خطی! نه خیلی لوس بود نه خیلی جدی! فضاش آرام بود با دکور وسیع و سفید و پرنور! درست همون چیزی بود که ما توی روزهای نه چندان پرنشاط نوجوونی‌مون بهش نیاز داشتیم. آخه واسه اولین بار به ما حق داده شده بود اسم برنامه‌مون رو خودمون انتخاب کنیم، مجری برنامه رو هم، حتی خودمون مجریش بشیم!

تموم شدنش رو باور نمی‌کردم! اشکی هم شاید ریختم! بعضی روزها تراژدی نسل ما هستند مثل همین هپت ِ هپت ِ هپتاد و هپت!