این دو نفر


خداحافظ، همین حالا

چهارشنبه ۱۳۸٩/۱/۱۱

خداحافظی یعنی "تمام"، یعنی یه چیزی به پایان رسید. بعضی از خداحافظی‌ها بغض دارند، بعضی اشک دارند، بعضی حسرت دارند. گاهی از خیسی صورت می‌فهمی که چقدر سخت بوده، گاهی از سوزش چشم، گاهی از نفسی که به سختی بالا و پایین می‌ره.

اما به هر حال گریزی از "پایان" نیست. بلاخره یه روزی باید با دست خودت توی خاک بذاریش و روش خاک بریزی. می‌گی به خدا سپردمش که خدا نگهدارش باشه. نگهدار خاطره‌های منحصر به فرد، لحظه‌های شیرین، نگهدار همه‌ی خوبی‌ها...

پی‌نوشت: قربون همه‌تون برم که با خوندن این یادداشت ِ من، نگرانم شدین و پیام پشت پیام و تلفن پشت تلفن دارین احوالم رو می‌پرسین! باید بگم که در واقع اتفاقی نیفتاده. همین جوری خواستم یه خداحافظی ِ بدون مخاطب بنویسم که آدم‌ها بخونن و قدر ِ با هم بودن رو بیش‌تر بدونند ولی انگار خوب از آب درنیومده!

پی‌نوشت از طرف فرنوش: دوستان و خوانندگان عزیز این‌دونفر! نگران نباشید. خدا رو شکر هیچ اتفاق نگران کننده‌ای نیفتاده جز این‌که زهرا خانم از شدت ناراحتی ناشی از خداحافظی قبل عید با اینجانب در فرودگاه، متنی دلخراش به ذهنش رسیده و حالا گذاشته‌اش اینجا!

پی‌نوشت از طرف زهرا برای پی‌نوشت فرنوش: اعتماد به نفس در حد تیم ملی!