این دو نفر


حرفی برای گفتن، طرح "دانشکده‌ی ما، خانه‌ی ما"

دوشنبه ۱۳۸٩/٢/٢٠

بعد از کشته شدن دکتر علیمحمدی، جوی از تعریف‌ها و تمجیدها از ایشان در بین جامعه‌ی فیزیک به راه افتاد تا جایی که دکتر اردلان برای متعادل کردن این فضا، در مجلس بزرگداشت دکتر علیمحمدی در دانشکده‌ی فیزیک دانشگاه شریف گفتند علیمحمدی فیزیک‌دان خیلی خوبی بود البته بهترین ِ ما نبود! بعد از آن، ما دانش‌جوها یک تصمیم (البته نه چندان علنی و جدی) گرفتیم که از این پس، به جای آن‌که بعد از رفتن کسی، خوبی‌هایش را بشماریم و غصه بخوریم، پیش از آن‌که از دست‌شان بدهیم خوبی‌هایشان را بشماریم و از بودن‌شان شاد باشیم. در حقیقت هدف ما این بود که به جای این‌که خوبی‌ها را در فضاهای محدود دوستی‌های دانشکده‌ای و دانشگاهی نگه داریم، آن‌ها را علنی کنیم تا هم دیگران از خوبی افراد باخبر شوند و هم افراد بدانند که ما قدردان آن‌ها هستیم.

مدتی پیش ریاست دانشکده‌ی فیزیک دانشگاه شریف به دکتر وحید کریمی‌پور سپرده شد. در همین مدت کوتاه، دانشکده بعد از سال‌ها، رنگ و بوی دیگری را تجربه کرد. دکتر کریمی‌پور اگرچه به وجود مشکلات بسیار بنیادی و عمیق در سیستم دانشکده معتقدند اما این باعث نشده که ناامیدانه دست از اصلاح وضعیت موجود بردارند و منتظر رخ دادن تغییرات بنیادی بنشینند، تغییراتی که شاید هرگز هم اتفاق نیفتد!

دکتر کریمی‌پور معتقدند که دانش‌جو باید روزی چهارده ساعت درس بخواند اما در عین حال برای تفریح دانش‌جوها از تمام پتانسیل‌های دانشکده استفاده کردند. دکتر کریمی‌پور درهای آهنی جوش‌خورده‌ی بالکن‌ها را به روی همه‌ی اهالی دانشکده باز کردند، صندلی‌ها را چند برابر کردند، تخته‌سیاه‌ها را به دانشکده آوردند و به جای تابلوهای کهنه و خسته، به دیوارها نصب کردند. دکتر کریمی‌پور طرحی را در دانشکده به راه انداخته‌اند به نام "دانشکده‌ی ما، خانه‌ی ما" و در راستای این طرح، قرار شده است دیوارهای دانشکده را خود ِ اهالی دانشکده (از استادها گرفته تا دانش‌جوهای کارشناسی و حتی کارمندان دانشکده) نقاشی کنند. حتی وقتی به ایشان گفتیم که ما دانش‌جوها قصد داریم "تصادفاً" سطل رنگ را بر سر استادها بریزیم، ایشان همچنان بر اجرای طرح رنگ‌آمیزی دیوارهای پافشاری کردند!

اهالی دانشکده فیزیک کدخدای‌شان را دوست دارند. ما دکتر کریمی‌پور را از همان روزها دوست داریم که در راهروی طبقه‌ی سوم قدم می‌زدند و فکر می‌کردند، از همان روزها که به مناسبت روز معلم برای‌شان "نون خامه‌ای" کادو گرفتیم! از همان روزها که میز تالار سه را پشت در می‌گذاشتند و روی آن چهارزانو می‌نشستند، از همان روزها که کلاس‌های‌شان را در باغچه‌ی دلگشا برگزار می‌کردند و در زنگ تفریح با دانش‌جوها هندوانه و گوجه سبز می‌خوردند، از همان روزها که بعد از اتاق‌تکانی‌شان به دانش‌جوها کتاب هدیه می‌دادند، ... . ما کدخدای دانشکده‌مان را دوست داریم، به یک دلیل ساده: چون با وجود تمام ابهتی که برای‌مان دارد، وقتی با او حرف می‌زنیم لکنت زبان نمی‌گیریم!

زیرنویس بی‌ربط‌: دانش‌جوهای قدیمی دانشکده، مثل من، خیلی خوب روزی را به یاد دارند که یکی از رؤسای تاریخ دانشکده، یک هفته بعد از رییس شدن، صندلی‌های راهروها را جمع کرد، آسانسورها را قفل زد که فقط مخصوص استفاده‌ی استادها باشد، درهای شیشه‌ای طبقه‌ی همکف را بست که رفت و آمدها به دانشکده کم‌تر شود، ... . یادگار ریاست او قفل شکسته‌ای است که هنوز روی درب آسانسورها شرمساری می‌کند!