این دو نفر


هجرت و هجرت و هجرت

چهارشنبه ۱۳۸٩/۸/۱٢

دارم عکس‌های گذشته‌ها رو نگاه می‌کنم. گذشته‌ی خیلی دور هم نه، حداکثر مربوط به یک سال پیش‌اند. اما خیلی‌ها دیگه این‌جا نیستند. آدم‌هایی که زمانی جزیی از زندگیم بودند و بهترین خاطراتم رو در کنارشون بودم. دوستانی که شاید دشوارترین لحظه‌های عمرم رو برام تحمل‌پذیر کردند.

مدتیه آهنگ گوش نمی‌کنم، از وقتی فرنوش رفته. هر آهنگی خاطره‌ای رو برام زنده می‌کنه که دیگه هرگز تکرار نمی‌شه. آهنگ‌ها همه برام بغض دارند. امشب فهمیدم که عکس‌ها هم چقدر بغض دارند.

این عکس گردهمایی تولد پارسال منه:

نه نفر از آدم‌های این عکس دیگه ایران نیستند و دو نفر هم در آینده‌ی خیلی نزدیک از ایران می‌رن.

هیچ‌کدوم از آدم‌های عکس زیر دیگه نیستند:

بیش‌تر از نصف آدم‌های این جمع هم از این‌جا رفته‌اند (که فقط دو نفرشون با عکس اولی مشترکه):

 حالا دیگه نه تنها آهنگ‌های سابق رو نمی‌تونم گوش کنم، نه تنها عکس‌های گذشته رو نمی‌تونم ببینم، که دیگه حتی گوش دادن به آهنگ‌های جدید هم از توان من خارجه، وقتی که همایون می‌خونه و چنگ می‌زنه به قلب آدم...

وقتی می‌خونه: دل به امید صدایی که مگر در تو رسد، ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد...

وقتی می‌خونه: از آن زمان که ز چشمم برفت رود عزیز، کنار دامن من همچو رود جیحون است...

وقتی می‌خونه:

خرم آن بقعه که آرامگه یار آن جاست / راحت جان و شفای دل بیمار آن جاست

من در این جای همین صورت بی‌جانم و بس / دلم آن جاست که آن دلبر عیار آن جاست

تنم این جاست سقیم و دلم آن جاست مقیم / فلک این جاست ولی کوکب سیار آن جاست

آخر ای باد صبا بویی اگر می‌آری / سوی شیراز گذر کن که مرا یار آن جاست

درد دل پیش که گویم غم دل با که خورم / روم آن جا که مرا محرم اسرار آن جاست

نکند میل دل من به تماشای چمن / که تماشای دل آن جاست که دلدار آن جاست

سعدی این منزل ویران چه کنی جای تو نیست / رخت بربند که منزلگه احرار آن جاست

من حالا خسته‌ام. حالا به قول خجسته، دلم دیگه طاقت تکه‌تکه شدن و در سراسر دنیا پخش شدن رو نداره.

گرچه شاید یه روز خوبی برسه که ...، ولش کن اصلا، شایدم هیچ وقت دیگه نرسه یه روز خوبی!

پی‌نوشت برای همایون شجریان: دمت گرم! که یه لحظه نمی‌ذاری این بغض لعنتی از گلوی ما پایین بره.