این دو نفر


زنده باد رویش گل‌های سپید …

سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٥

من یه بلوز سفید ساده دارم که گاهی وقتا زیر لباس بیرونم می‌پوشمش. این موقع‌ها هر وقت برمی‌گردم خونه و لباسم رو عوض می‌کنم، توی آینه یه نگاهی به خودم در لباس سفید می‌ندازم. تازگی‌ها فهمیدم که لباس سفید خیلی بهم میاد. و حالا موندم بمیرم یا شوهر کنم!

پی‌نوشت: با تشکر از آقای دکتر قیوم‌زاده که همین دقایقی پیش به بنده یادآوری کردند که رنگ لباس عروس و رنگ کفن هر دو سفیده!

پی‌نوشت بعدی: با تشکر از سیما و فرنوش به خاطر قبول سرپرستی بنفشه‌ی خردسال من و تلاش‌هاشون تا به گل رسیدنش.

 

پی‌نوشت بعدی تر: ارتباط این عنوان و این محتوا و این عکس از اون جایی ناشی شد که آقای دکتر از من پرسیدند این بنفشه چرا بنفش نیست؟ چرا سفیده؟ و من در جواب گفتم که چون این بنفشه ی من عروسه. واسه همین سفیده.

 

 

دیشب کسی مرا در خواب بوسید

پنجشنبه ۱۳٩٠/٩/۱٠

ولی حیف که نفهمیدم کی بود! یعنی صبح که بیدار شدما، همش دلم می‌خواست فیلم رو برگردونم عقب ببینم اون کی بود. حداقل اسمش رو بپرسم! آدرسش رو بپرسم! من رو یه طور قشنگی صدا می‌زد! اما یادم نیست چطوری! لعنت به این حافظه! تو بیداری هم درست کار نمی‌کنه چه برسه به توی خواب!

 

سفرنامه

شنبه ۱۳٩٠/٩/٥

و ما در این سفر به این نتیجه رسیدیم که در شهر صف‌های طولانی وجود دارد و هیچ کاری را بدون ایستادن در صف نمی‌توان انجام داد. حتی توالت رفتن را! و این نکته‌ی مهمی بود! بنابراین هر کجا که در شهر، صف توالت دیدید بروید توی صفش بایستید! چون حتما تا زمانی که نوبت‌تان بشود بهش احتیاج پیدا کرده‌اید. و فراموش نکنید که احتیاج به توالت با آدم شوخی ندارد!

و نتیجه‌ی مهم دیگر این است که صف اصلا هم خوب نیست و کارها را یواش‌تر می‌کند و وقت آدم خیلی تلف می‌شود. وقتی که صفی در کار نباشد همه عجله می‌کنند که جلوتر از بقیه باشند و در این راه تلاش بسیاری می‌کنند و همین باعث می‌شود که کارها سریع‌تر پیش برود.

و اما شباهت آن شهر و این روستای ما در این است که ما این‌جا امکانات نداریم اما آن‌جا امکانات خیلی خیلی زیاد هست! ببخشید، این که شد تفاوت! آهان! شباهت این‌جاست که بودن یا نبودن امکانات تفاوتی در زندگی شهری و روستایی ایجاد نکرده. چراکه آدم‌های شهری انگار که هنوز دوست دارند به جای استفاده از امکانات، همان‌طور مثل سابق باشند و در صف بایستند و برای پرداخت قبوض خود به بانک بروند و در صف بایستند و برای خرید بلیت مترو به باجه مراجعه کنند و باز در صف بایستند و این شهر را باید شهر صفوف نامید به نظر من.

این بود انشای من.