این دو نفر


برون‌یابی*

شنبه ۱۳٩۱/۱٠/٢۳

بهش می‌گم هیچ می‌دونستی که دزفولی‌ها به «مادر» می‌گن «مار»؟ بعد ازش پرسیدم حالا اگه گفتی به «خواهر» چی می‌گن؟ بلافاصله گفت لابد می‌گن «خار»!‌ تأیید من رو که گرفت با تعجب ادامه داد: نکنه به «بابا»‌ هم می‌گن «بار»؟!

*extrapolation

نیمه‌ی کامل‌تر

جمعه ۱۳٩۱/۱٠/۸

به مناسبت تولد سی سالگی این‌جانب، یک عدد گوشی تلفن همراه برای بنده به عنوان کادو خریداری کرده‌اند که سفید هست و بسیار زیبا و عروس خانومی و بسیار هم خفن و پیشرفته! خیلی امیدواره که من رو با پدیده‌ی «اینترنت در موبایل» آشنا کنه تا من از اون گوشی عتیقه‌ی قرمزم دست بکشم و نفسی در هوای تکنولوژی تازه کنم. دیروز رفتیم بازار و یک عدد کیف موبایل و یک کاور برای روی صفحه نمایشگرش خریدیم. امروز صبح با شادمانی تصمیم گرفتیم که کاور رو خیلی با دقت اندازه بگیریم و قیچی کنیم و بچسبونیم. خیلی با دقت اندازه گرفتیم و قیچی کردیم و چسبوندیم و نهایت تلاش‌مون رو برای خالی کردن حباب‌های هوای زیر پلاستیک انجام دادیم. بعد از چندین مرتبه تلاش، گرچه از نتیجه‌ی کار راضی نبودیم اما دست آخر تسلیم شدیم و سعی کردیم حباب‌ها رو نادیده بگیریم و به شادی‌مون ادامه بدیم. بلافاصله بعد از پایان عملیات، یه هو تلفن زیبای من برای اولین بار زنگ زد! اومدم جواب بدم که به علت عدم آشنایی کافی با تکنولوژی «تاچ»، تلاشم در جواب دادن به تلفن موفقیت‌آمیز نبود! عوضش یه هو دیدم که کاور دو لایه شد، یکیش چسبیده به مانیتور و اون یکی از روی مانیتور جدا شد! فهمیدیم که بله!‌ هنوز یکی از برچسب‌های کاور رو جدا نکردیم و اون حباب‌ها هم ناشی از همین بود. شادمانی ظاهری به شادمانی واقعی تبدیل شد و پیروزمندانه شروع کردیم به جدا کردن لایه دوم و چسبوندن کاور واقعی! به دقت مشغول کار بودیم که یه هو یک عدد پُرز بی‌مقدار و بی‌همه‌چیز روی کاور مشاهده شد و نه تنها با فوت جدا نشد و با ناخن هم جدا نشد که در راستای تلاش برای جدا کردنش یه تعداد دیگه پرز و گرد و خاک هم جهید کنارش! الان تقریبا یک ساعت و نیمه که رفته توی آشپزخونه و با مایع ظرفشویی و آب جوشیده‌ی سرد شده، کاور رو می‌شوره و با سشوار خشک می‌کنه و می‌چسبونه روی مانیتور و به دقت وجود هر گونه عامل خارجی رو بررسی می‌کنه. هر چی هم من می‌گم که بسه دیگه، قبوله، و اصلا من چشمم ضعیف‌تر از اونه که اینا رو ببینه، گوش نمی‌ده و گیر داده که تمیز تمیز تمیزش کنه...

نتیجه‌اش خیلی فراتر از انتظار من شده! در واقع می‌تونم بگم که انقدر تمیز شده که به سختی می‌شه وجود یه کاور رو روی مانیتور تشخیص داد. همین! خواستم بگم یه چنین اخلاق‌هایی داره گاهی که یعنی از نظر «دقت و وسواس» حتی دست منو از پشت بسته!