این دو نفر


تجاوز کردن ممنوع!*

جمعه ۱۳٩۱/٢/٢٢

نمی‌خواهم از فطری یا اصیل بودن اخلاق، نسبی یا مطلق بودنش حرف بزنم که می‌دانم درازای این بحث به طول تاریخ برمی‌گردد و اولین زمانی که موجودی به اسم آدم از دل تکامل بیرون آمد. اما همیشه فکر می‌کنم که اگر بخواهیم تمام قواعد اخلاقی را در یک جمله خلاصه کنیم آن جمله این است که «تجاوز کردن ممنوع». تجاوز به مال، به حرمت، به حق، به خانه، به آبرو، به سرزمین، به احساس، به اعتقاد، ...
دزدی تجاوز است به مال دیگری. زنا تجاوز است به احساس و جسم دیگری. حمله تجاوز است به سرزمین دیگری. تهمت تجاوز است به آبروی دیگری. دروغ تجاوز است به حق دیگری. ...
اگر یاد بگیریم تجاوزکار نباشیم حتی به خودمان حق نمی‌دهیم که به عنوان یک عابر پیاده از چراغ قرمز خیابان خلوتی عبور کنیم. به خودمان حق نمی‌دهیم در محیط دانشگاه و کار دیگران با صدای بلند حرف بزنیم. به خودمان حق نمی‌دهیم در وظیفه‌مان کوتاهی کنیم. سر کسی داد بزنیم. راه کسی را سد کنیم. دل کسی را بشکنیم.
اگر یاد بگیریم تجاوزکار نباشیم آنچنان به حق و آبرو و احساس دیگران بها می‌دهیم که به اندک آزاری برای فکر و جسم دیگری راضی نمی‌شویم. چه برسد که دیگران را پله ترقی خود کنیم یا به خاطر آسودگی خودمان به کسی ظلم کنیم. 
برای آدمی که یاد گرفته تجاوزکار نباشد دستور به ظلم نکردن و خون نریختن و شکنجه نکردن چیزی است در حد توصیه به نخوردن سنگ در بیابان**.
می‌دانم که امروز عده‌ای در اقصی نقاط دنیا، به اسم دینی که من به آن اعتقاد دارم به دیگران ظلم می‌کنند. چنانچه کمی پیش از ۲۰۰ سال قبل به اسم دینی که امروز همه به عنوان دین صلح و آشتی می‌شناسندش، کتابخانه‌ها آتش زده شد و آدم‌ها کشته شد.
بحث این که چه حجمی از خشونت‌ها و ظلم‌های تاریخ بستگی مستقیم به مذاهب دارند بحثی است که می‌توان در جای دیگری به آن پرداخت. اما بدون شک بعد از زیاده‌خواهی، تعصب، بزرگترین عامل ادامه خشونت‌های دنیاست. 
حال چنین تعصبی، کورکورانه و جاهلانه، گریبان بخشی از جوامع امروزی دنیا را به نام اسلام گرفته و بد گرفته. شکی نیست. بزرگ‌ترین دغدغه‌ی اجتماعی چند سال اخیر من و خیلی‌های ما مبارزه با این تعصب احمقانه بوده. 
مشکل بزرگ بخشی از جوامع امروز، نوعی تجاوز است که من آن را تجاوز به آزادی دیگران به خاطر تعصب به مذهب می‌دانم.
آزادی چیزی است چون مال و حق و حرمت و آبرو و احساس و سرزمین.
و تجاوز کردن ممنوع است. 
باور کنید که بخش بزرگی از دین باوران، به آزادی همه‌ی انسان‌ها احترام می‌گذارند و از تجاوز کردن بیزارند. می‌دانم و می‌دانیم که بخش نسبتا کوچک، اما متاسفانه به قدرت رسیده‌ای از آنان، اینچنین نیستند. من از این بابت به عنوان یک انسان شرمسارم نه به عنوان یک دین‌باور. چرا که متاسفانه سکوی ترقی ساختن از هرچیز برای رسیدن به قدرت، تنها، خصیصه‌ی قدرت طلبان دین‌دار نیست. خصیصه‌ی انسان قدرت‌طلب منفعت‌جوست. من امیدوارم همیشه در گروه کسانی باشم که دین‌باور یا ناباور، با تجاوز مبارزه می‌کنند.
همه‌ی این‌ها را گفتم که این سوال را بپرسم.
سوال این است که آیا لازمه‌ی مبارزه با نوعی تجاوز (تجاوز به آزادی و حق انتخاب)، تجاوز به بخشی دیگر از وجود انسانی دیگران، یعنی اعتقاد آن‌هاست؟  
اعتقاد چیزی است چون مال و حق و حرمت و آبرو و احساس و سرزمین.
و تجاوز کردن ممنوع است. 
 
سبک و سیاق هرکس برای رسیدن به هدفش چیزی‌است در حیطه‌ی اختیارات او اما به شرط این که یادش باشد «تجاوز کردن ممنوع است».
اگر قرار است به فردی، مجموعه‌ای، اجتماعی، نسلی یا حکومتی یاد بدهیم که به آزادی ما با اعتقادشان تجاوز نکنند نباید با آزادیمان به اعتقادشان تجاوز کنیم.
اگر هم که فکر می‌کنید راه خوب ادب کردن دیگران برگرداندن عملشان به آن‌هاست، یادآوری می‌کنم که قاعده‌ی ۱۴۰۰ سال قبل دینی که من به پویایی قوانینش اعتقاد دارم و متاسفانه دیگرانی ندارند، قطع کردن دست دزد بود! 
اگر که فکر می‌کنید راه خوب ادب کردن دیگران، برگرداندن عملشان به آن‌هاست، بفرمایید که در سازمان مترقی ملل که حقوق بشر را برای انسان متمدن امروز می‌نویسد و من آن را بهترین برآیند حقوقی تاریخ بشر می‌دانم، بر اساس اعتقاد شما که خود را مترقی می‌دانید و مخالف تحجر، قانون بگذارند که مال دزد را بدزدید. قاتل را بکشید. به زناکار تجاوز کنید. به کسی که سیلی به گوشتان زد سیلی بزنید و ...
 
بیایید یاد بگیریم که فرهنگ یک جامعه را لج و لج‌بازی درست نمی‌کند. 
یادتان به مدار صفر درجه‌ای که این کشور حولش چرخیده، باشد. بیایید نسل ما اولین نسلی باشد که سرعت فرار از این مدار را پیدا می‌کند و از این ورطه‌ی له کردن و توهین کردن و نابود کردن مخالف بیرون میاید.
 
* در انتقاد به نقد آمیخته به توهین اعتقاد دیگران
** حکایتی است که روزی مسافری از بیابان بی آب و علفی می‌گذشت. تابلویی دید که بزرگ بر روی آن نوشته شده بود: «لطفا در این بیابان سنگ نخورید!» تعجب کرد. کمی آن طرف تر در غاری زاهدی را دید که به عبادت مشغول است. از او پرسید جریان این هشدار چیست؟ مگر کسی در این بیابان سنگ می‌خورد؟ زاهد گفت: آرزویم رسیدن به روزی است که اگر به مردم بگوییم دروغ نگویید، همین طور شگفت زده بپرسند مگر کسی دروغ می‌گوید؟
شاید این حکایت خیلی رویایی به نظر بیاید و آرزوی آن زاهد شبیه توهماتی آرمان‌گرایانه بیاید. اما جالب بود که یک بار رفیقی که در سرزمین ژرمن‌ها (با آن آداب‌دانی و مقرراتی بودن که می‌شناسیم) درس می‌خواند تعریف می‌کرد که یکی از بچه‌های ژاپنی گروهشان وقتی اعلانیه‌ای را در سرویس بهداشتی مرکزشان دیده که رویش نوشته لطفا زباله‌تان را روی زمین نریزید با تعجب پرسیده مگر کسی این کار را می‌کند؟!!

یه جوک بی‌مزه

دوشنبه ۱۳٩۱/٢/٤

کشک بادمجون با نون تست!

خیلی بی‌مزه است، مگه نه؟