این دو نفر


میم دم‌دار

دوشنبه ۱۳٩۱/۳/۱٥

وقتی آدم از صبح تا شب پشت کامپیوتر بشینه، حالا از کار گرفته تا تفریح و اینترنت و …، کم‌کم یه سری عادت‌ها رو ترک می‌کنه و به سمتی پیش می‌ره که کارهای معمولی رو هم تا جایی که بتونه با کامپیوتر انجام می‌ده، از جمله کتاب خوندن، حرف زدن با دوستان، خرید کردن، حتی فال حافظ گرفتن! این‌ها نتیجه‌ی طبیعی زندگی با کامپیوتر و اینترنته. خیلی هم بد نیست. این‌طوری آدم تقریبا از هر نظر هزینه‌ی کم‌تری می‌پردازه، چه از نظر پولی و چه از نظر زمانی. اما در کنار این فایده‌ها بعضی چیزای دوست‌داشتنی هم از دست می‌رن طبیعتا! یکیش استفاده از مداد و کاغذه، یعنی یادداشت‌هایی که با دست خودت بنویسی، یعنی دست‌خط خودت…

دبیرستان که بودم یه دوستی داشتم که خیلی دوست بودیم، اما سر کلاس کنار هم نمی‌نشستیم! من علاقه‌مند به ردیف اول بودم و اون علاقه‌مند به ردیف آخر. واسه همین ناچار(!) بودیم سر کلاس به جای حرف زدن، هی به هم نامه بنویسیم! دست‌خط دوستم رو خوب یادم هست. خیلی قشنگ بود، خیلی. حتی وقتی با عجله می‌نوشت هم خطش خرچنگ قورباغه نمی‌شد، بر خلاف من! تمام زیبایی خطش به کنار، یه چیزای منحصر به فردی هم داشت که مخصوص خودش بود، از جمله این‌که آخر حرف میم رو که به پایین می‌کشید یه دم کوتاه به سمت راست هم تهش می‌ذاشت. این میم دم‌دار علامت دست‌خطش بود. اون موقع‌ها از بس خطش رو تقلید کرده بودم که منم ته میم‌هام دم می‌ذاشتم. هنوز هم گاهی میم‌هایی که می‌نویسم ناخودآگاه دم‌دار می‌شن و من وقتی می‌بینم‌شون یاد دوستم می‌افتم و نامه‌های سرکلاس...

دوستی که توی دبیرستان کنارش می‌نشستم هم دست‌خط بی‌نظیری داشت که البته به نظر بقیه اون‌قدرها زیبا نبود اما فوق‌العاده خوانا و یک‌دست بود. من عاشق انحنایی بودم که برای حرف «ی» به کار می‌برد. خط اون رو هم خیلی تقلید می‌کردم و تا حد خوبی هم موفق شده بودم که شبیهش بنویسم. متاسفانه از این دوستم یادداشتی ندارم که ببینم چقدر الان متفاوت می‌نویسم.

 ...

از وقتی با هم آشنا شدیم حرف‌هامون رو یا گفتیم یا تایپ کردیم. چند روز پیش برای اولین بار یه بسته برام فرستاد. پشت پاکت آدرس رو خودش با دست نوشته بود. برای اولین بار دست‌خطش رو می‌دیدم. حروف انگلیسی رو جداجدا و یه خورده کشیده نوشته بود. بهش گفتم روی کاغذ برام یه چیزی فارسی بنویسه و نشونم بده. قشنگ می‌نویسه اما با دیدن خطش هیچ حسی و هیچ خاطره‌ای در من زنده نشد! خنده‌داره اما خاطرات عشق‌مون همه لابه‌لای ای‌میل‌ها و چت‌هاست. شاید بعدها خط همدیگه رو روی در یخچال یا آینه‌ی دستشویی ببینیم و بشناسیم: «ناهارت رو یادت نره با خودت ببری»، «صبح قبل از این‌که بری سر کار منو بیدار کن»، … شاید البته همین‌ها رو هم روی کاغذ پرینت کنیم و هر وقت لازم شد ببُریم و بچسبونیم!

می‌خوام براش نامه بنویسم، با خودکارهای رنگی رنگی. یه کلمه‌هایی رو قشنگ‌تر بنویسم. میم رو دم‌دار بنویسم. دور یه جمله‌هایی ابر بکشم. زیر یه عبارت‌هایی خط موج‌دار بکشم. اگه کلمه‌ای رو غلط نوشتم خطش بزنم و بالاش درستش رو بنویسم، به جای این‌که جلوش ستاره بذارم! اگه کلمه‌ای رو جا انداختم یه هفت باز کنم و توش بنویسم. می‌خوام دست‌خطم رو نقاشی کنم روی کاغذ. بعدش پاکت نامه، تمبر، صندوق پست، انتظار...

باید براش نامه بنویسم قبل از این‌که دست‌خط من رو با یادداشت‌های روی در یخچال و آینه‌ی دستشویی بشناسه. دلم می‌خواد خط من خاطره‌ی نامه‌های راه دور‌مون باشه. پس باید بنویسم. همین امروز می‌نویسم...