این دو نفر


اندر فضیلت ماه دسامبر در لیسبون

جمعه ۱۳٩۱/٩/٢٤

صبح از خواب بیدار شدم می‌بینم هوای لیسبون سخت ابری و بارونیه. تو دلم می‌گم به به! در این صبح زمستانی چی بهتر از یه چای داغ برای صبحانه؟ چای درست کردم و منتظرم خنک بشه اما کم‌کم داره دیرم می‌شه. پنجره رو باز کردم و لیوان رو گذاشتم روی طاقچه که چای زودتر خنک بشه. بعد مشاهده کردم که جهت بخار چای به سمت بیرون از اتاق هستش! از پنجم دبستان به یاد آوردم که این یعنی هوای داخل سردتر از هوای بیرونه! سرم رو از پنجره بیرون کردم و دیدم درسته، واقعیت داشت! یه هوای گرمی خورد به صورتم! به این نتیجه رسیدم که اگه به جای بخاری‌ای که شب تا صبح توی اتاقم روشن می‌کنم، پنجره رو باز می‌ذاشتم، اتاقم گرم‌تر می‌شدبله، دارم از حال و هوای کریسمس در لیسبون حرف می‌زنم! دیروز در مرکز ما کریسمس پارتی بود. همکار آلمانی که با شور و شوق زیاد، یه عالمه گلوواین (شراب داغ مخصوص کریسمس در آلمان) درست کرده بود و با خودش آورده بود، پیشنهاد کرد کولر اتاق رو روشن کنیم! چون همه توی یه بعد از ظهر گرم و آفتابی ترجیح می‌دادند آبمیوه خنک بخورند تا نوشیدنی داغ!

این‌جا لیسبونه، لیسبون عزیزم، چله زمستون، دما ۱۷ درجه سانتگراد...

اوبونتو و سر ناسازگاری

دوشنبه ۱۳٩۱/٩/٢٠

از اون‌جایی که ما عادت داریم هر چی درست کار نمی‌کنه بگیم اشکال از افراد و اجزا نیست، اشکال از سیستم مدیریته، منم یه چند وقته که بدجوری با این اوبونتو کُلام رفته تو هم! من یه یوزر معمولی اوبونتو هستم. نه اون قدر ناشی که ندونم «ترمینال» چیه و نه اون قدر حرفه‌ای که بلد باشم ارتقائش بدم و به دیگران چیز جدیدی عرضه کنم! بعد از خریدن لپ‌تاپ جدیدم، خوش و خرم خواستم اوبونتو روش سوار کنم که موفقیت‌آمیز نبود! جدی‌ترین مشکلش این بود که میکروفون رو نمی‌شناخت و برای من که ارتباطم با اون دنیا تا اطلاع ثانوی از طریق اسکایپه و لذا تمام ابزارهای مربوط به صدا و تصویر در اولوبت اول هستند، این یعنی خداحافظ اوبونتو!

تا این‌که ماه گذشته متوجه شدم که در صفحه‌ی اول اوبونتو، عکس لپ‌تاپ جدید بنده همراه با نسخه‌ی جدید اوبونتو به نمایش دراومده. با خودم گفتم خودشه! این بار دیگه حله! این یعنی آشتی‌کنون لپ‌تاپ آخرین مدل من و جناب اوبونتوی آخرین مدل! دوباره خوش و خرم اوبونتوی جدید رو نصب کردم و بله! میکروفون این بار کار می‌کنه، اما زیادی کار می‌کنه! یعنی حتی اگه یه پشه از کنار لپ‌تاپم رد بشه، اون دنیا شاکی می‌شه که چقدر سر و صدا هست توی اتاقت! حالا این به کنار، تازگی‌ها، هم اوبونتوی لپ‌تاپم و هم ابونتوی کامپیوتر ِ قوی‌هیکلی که در آفیس دارم، دچار جن‌گرفتگی شده‌اند! صفحه‌ها خود به خود بسته می‌شن، فایل‌ها خود به خود ناپدید می‌شن، اصلاً گاهی حس می‌کنم یکی منو گذاشته سر کار، داره باهام شوخی می‌کنه. شوخی خیلی بی‌مزه‌ای هم هست و این اوبونتوی مسخره هی داره با اعصاب من ِ جوون بازی می‌کنه!

خلاصه که من الان دیگه اعصاب مصاب ندارم. دلم یه ساندویج می‌خواد، شامل ژامبون دودی، کاهوی واقعی (نه از این کاهو الکی‌ها که توی سوپرمارکت‌های این‌‌جا هست!)، گوجه، سس مایونز فراوان، همه‌ی این‌ها توی یه نون ساندویچی واقعی (نه از این نون ساندویچی الکی‌ها که توی سوپرمارکت‌های این‌جا هست!). رژیم هم بی‌رژیم! انقدر می‌خورم که فقط واسه دو لیوان دوغ که بعدش می‌خوام سر بکشم جا باقی بمونه!

کسی راه حلی واسه مشکلات من سراغ داره لطفاً؟ :(