این دو نفر


پیشرفت احمقانه‌ی تکنولوژی!

سه‌شنبه ۱۳٩٢/٥/۸

مامان و بابام هر وقت می‌خوان از وسیله‌ای چیزی توی خونه تعریف کنن می‌گن: «این از این جدیدا نیستا! از اون قدیمی‌هاستو به این ترتیب توی خونه‌ی ما همیشه «قدیمی» بودن یک خاصیت ممتاز بوده و هست، هر چی قدیمی‌تر مرغوب‌تر. این موضوع نه تنها به وسایل، که گاهی حتی به مواد غذایی هم برمی‌گرده، قند و شکر، روغن، برنج، سبزیجات و … . ظاهراً قدیما نه تنها وسایل، که مواد خوراکی هم کیفیت بهتر داشتند و مرغوب‌تر بودند.

ویندوز هشت رو دیدین؟ آدم حس می‌کنه واسه فیلم‌های فضایی طراحی شده. می‌خوای یه دونه فایل پی‌دی‌اف ساده باز کنی، صفحه شیش دور می‌چرخه دور خودش و یه هو یه چیزی از یه گوشه‌ی مانیتور پرواز می‌کنه و جلوت باز می‌شه و بعد صفحه دگرگون می‌شه و فایل مورد نظر یه هو پدیدار می‌شه. حالا تازه باید مکاشفه رو شروع کنی! موس رو به هر گوشه‌ای ببری و توقف کنی، یه پنجره‌ای چیزی چیزکی باز می‌شه که توش یه سری لینک‌هاست و تو رو به جاهای مختلفی می‌بره، بازم به همون روش ژانگولربازی!

من چی؟ یه پرینت ساده می‌خوام! بالا و پایین و چپ و راست رو می‌گردم اما هیچ نشانی از دکمه‌ی «پرینت» پیدا نمی‌کنم. از گذشته به یاد میارم که «کنترل+پی» فایل رو پرینت می‌کرد. «کنترل+پی» رو فشار می‌دم و بله! گزینه‌ی پرینت با همون قر و فر ِ ویندوز هشتی، از گوشه‌ای نمایان می‌شه! سعی می‌کنه یه کارایی بکنه. یه نرم‌افزارهایی باز و بسته می‌شن و یه چیزهایی یه جاهایی سیو (ذخیره) می‌شن. من فقط تماشا می‌کنم. هیچ جا هم هیچی از من نمی‌پرسه. دست آخر، فعالیت‌ها و زحمت‌هاش ظاهراً تموم می‌شه اما کاغذی از توی پرینتر بیرون نمیاد! پرینتر رو دیده ها، اما همه چیزش به صورت ناشناخته (Unknown) است. سی‌دی پرینتر رو می‌ذارم توی سی‌دی‌رام. می‌گه نمی‌تونم پرینتر رو به این کامپیوتر بشناسونم! چون این پرینتر برای ۳۲ بیت طراحی شده! و لابد این کامیپوتر پیشترفته‌تر از این عددهای کوچیکه!

حالا این ویندوز هشت قیمت سهام بازار بورس آمریکا رو به طور لحظه‌ای نشون می‌ده، یعنی اصلاً یک پنجره‌ی بزرگی مخصوص این کار در صفحه‌ی اولش قرار داده، اما پرینتر نازنین من رو که تازه چهار پنج سال از عمرش می‌گذره، نمی‌تونه بشناسه! آخه قیمت شاخص بازار بورس داو‌جونز؟! یعنی واقعاً مشکل مردم دنیا اینه؟! مشکل جوون‌های دنیا اینه؟!

حالا دوستان ِ طرفدار لینوکس با خوندن این شگفتی‌های ویندوز هشت، وهم پیروزی و غرور برشون نداره! چرا که اوبونتو هم وضع بهتری نداره. برای بردن آبروی اوبونتو همین بس که بگم میکروفون، بله میکروفون، یعنی ساده‌ترین جز یک لپ‌تاپ رو چپ و چوله می‌بینه! و هر بار که آپدیت می‌کنم یه بلایی سر کارایی میکروفون میاره!

کلاً این تنها تکنولوژی موبایل و لپ‌تاپ نیست که روز به روز ژیگول‌تر می‌شه اما به ماندگاری و دوام و کارآمدیش هیچ توجهی نمی‌شه. حس می‌کنم کلاً روحیه‌ی بشر داره به سمت ظاهرسازی و «نقش ایوان» پیش می‌ره و «پای‌بست ِ ویران» دیگه اهمیت چندانی برای آدم‌ها نداره! به عنوان مثال، از جمله شاهکارهای بشر امروز می‌شه «شارد» ساختمون سیصد متری شیشه‌ای، در وسط لندن! دو هزار و پونصد سال پیش مردم بناهاشون رو با سنگ می‌ساختند که الان شدند آثار باستانی. حالا دو هزار و پونصد سال دیگه از این شارد مثلاً چی ممکنه باقی مونده باشه که بشه بهش گفت آثار باستانی آخه؟! آخه آدم با شیشه ساختمون می‌سازه؟! واقعاً شیشه؟! به قول فامیل دور: «من دیگه حرفی ندارم

 

وطن یعنی...

دوشنبه ۱۳٩٢/٥/٧

دختر خانوم خیلی جوون و خوشگل و توپول‌موپولی با چشم و ابروی مشکی پررنگ و رژ لب قرمز پشت صندوق فروشگاه نشسته. خریدهام رو می‌ذارم جلوی دستش. ظرف چینی دردار رو برمی‌داره و می‌گه «وای این چه نااازه. فکر نمی‌کردم این‌جا از اینا داشته باشه. چند بود؟» و قیمتش رو از روی مانیتور می‌خونه. خریدهام رو جمع می‌زنه و می‌گه «شصت و هشت هزار و دویست. دویست تومنی داری؟» کیفم رو گشتم و دویست تومنی پیدا کردم. بهش که دادم با خوشحالی گفت: «آخ جون!».

یعنی جایی که بشه توی سوپرمارکتش با مشتری‌ها و صندوق‌دارها حرف زد و تبادل نظر کرد و هم‌دل بود. به همین سادگی!