این دو نفر


مسافری از هند

جمعه ۱۳٩۳/٦/٢۱

مثل اغلب سایر لذت‌های دنیوی که در تنهایی بی‌معنی و بی‌مزه هستند، غذا خوردن هم برای من با «هم‌صحبتی» معنی پیدا می‌کنه. این روزها معمولاً سر کار با یکی از همکارام ناهار می‌خورم. یه دختر هم‌سن و سال من، اهل هندوستان، که یه بار قبلاً توی یه کنفرانسی با هم آشنا شده بودیم و حالا دست بر قضا همکار شدیم! سر ناهار اول از آشپزی و غذاهامون شروع می‌کنیم به حرف زدن و بعد نمی‌دونم چی می‌شه که صحبت به شعر و شاعری می‌رسه! به عنوان مثال، یه بار داشت از یه نوع شیرینی برام تعریف می‌کرد که وقتی مدرسه می‌رفته یکی از دوستاش (که مسلمون بوده) در روز عید فطر درست می‌کرده و برای تمام هم‌کلاسی‌ها می‌آورده. ظاهرا نوعی شیرینیه که با رشته‌های نازک درست می‌شه و غرق در شربت شکر می‌کنندش و به این شربت هم «چاشنی» می‌گن. اسم این شیرینی رو گذاشته‌اند شیرینی «عید». دوست هندیم متعجب بود که چرا ما در ایران این شیرینی «عید» رو درست نمی‌کنیم و می‌گفت نصرت‌بانو (همکلاسی مسلمونش) هر سال برای ما این شیرینی رو می‌آورد و ما اصلاً «عید» رو به همین خاطر خیلی دوست می‌داشتیم.

بهش گفتم: «اسمش نصرت‌بانو بوده؟ می‌دونی «بانو» یعنی چی؟ بانو در زبان فارسی یعنی خانم، اما خیلی با احترام و با تشریفات. به عنوان مثال، اوایل آشنایی من و محبوب آذری، ایشون بنده رو «زهرابانو» صدا می‌کردند

دوستم گفت: «چه احساسی پیدا می‌کنی وقتی اسمت رو این طوری صدا می‌زنند؟»

گفتم: «یه احساس خیلی خوب و باکلاس

گفت: «خب پس منم از این بعد بهت می‌گم زهرابانو

گفتم:‌ «نمی‌خواد، زحمتت می‌شه! محبوب آذری هم مدت‌هاست این رو ترک کرده و منو «زری» صدا می‌کنه

گفت: «زری که یعنی پارچه‌ی زرق و برقی

گفتم: «نه! زری در فارسی یعنی طلایی! به پارچه‌ای که رگه‌های طلایی داشته باشه هم واسه همین می‌گن پارچه‌ی زری یا زربافت. اصلاً زر یعنی طلا! مثلاً زرگر یعنی کسی که شغلش با طلا در ارتباطه. طلافروشی داره مثلاً

گفت: «نه! زرگر یعنی پزشکو اصرار و اصرار که زرگر یعنی پزشک! بعد برای اثبات حرفش هم یه شعر هندی برام خوند بدین صورت که می‌گفت:

Mere naamuraad junun kaa hai ilaaj koi to maut hai

jo davaa ke naam pe zahar de Usi chaaraagar ki talaash hai

در این شعر اگر دقت کنید این کلمات رو به روشنی پیدا می‌کنید: نامراد، جنون، علاج، موت، دوا، نام، زهر، چاره‌گر، تلاش.

و همون‌طور که می‌شه حدس زد معنی این شعر یه چیزی تو این مایه‌هاست که من انقدر دیوانه‌ی عشق تو هستم که تنها درمان من مرگ است و در تلاش یافتن پزشکی هستم که به جای دارو به من زهر بده.

بله، منظور دوستم از «زرگر» همون «چاره‌گر» بود ولی انقدر به لهجه‌ی هندی تلفظش می‌کرد که شبیه زرگر شده بود واقعا!