این دو نفر


مرسدس، یک قصه‌ی واقعی

چهارشنبه ۱۳٩٤/۳/۱۳

در حدود صد و شصت سال پیش، مردی به نام امیل جِلی‌نِک در شهر لایپزیگ آلمان به دنیا اومد و در حدود صد سال پیش (در سن شصت و چهار سالگی) از دنیا رفت! این مرد که صنعت‌گر و خودروساز بود در سن سی و شش سالگی صاحب فرزند دختری شد و اسمش رو گذاشتند «مرسدس» به معنی هدیه و موهبت. (مترجم گوگل می‌گه که در زبان اسپانیایی merced یعنی جایزه.)
در سال ۱۹۰۰ میلادی وقتی که مرسدس دختری تقریباً ده ساله بود، کارخونه‌ی ماشین‌سازی این آقا با کارخونه‌ی موتورسازی آقای دیگه‌ای به نام دایملر ادغام می‌شه. (این آقای دایملر هم اتفاقاً متولد یه جایی همین اطراف اشتوتگارت بوده و همین حوالی هم فوت کرده.) حاصل این شراکت ماشین خیلی خفنی هست که درست صد و پونزده سال پیش در اشتوتگارت تولید و روانه‌ی بازار می‌شه. اسم این ماشین رو هم می‌ذارن «مرسدس ۳۵ اسب‌بخار» که نشون‌دهنده‌ی علاقه‌ی این پدر به دخترش و همچنین قدرت موتور ماشین هست. این ماشین موفقیت خیلی بالایی به دست میاره و به این ترتیب ثروت هنگفتی نصیب خانواده‌ی مرسدس می‌شه. سه سال بعدش باباهه رسماً کلمه‌ی «مرسدس» رو به ادامه‌ی فامیلش اضافه می‌کنه و ادعا می‌شه که احتمالاً این اولین بار هست که یک پدر اسم دخترش رو می‌ذاره روی خودش! مرسدس که حالا دیگه دختر ِ یک پدر ِ بی‌اندازه ثروتمند هست، در سن بیست سالگی با یک شاهزاده‌ای طی یک مراسم خیلی مجللی در یکی از سواحل بسیار زیبای جنوب فرانسه ازدواج می‌کنه و دو تا هم بچه میاره. اما کم‌تر از ده سال بعد از این ازدواج باشکوه، جنگ جهانی اول این خانواده رو به شدت فرومی‌پاشونه، به طوری که پدر مرسدس در همون موقع از دنیا می‌ره و مرسدس فقیر و بیچاره مجبور بوده توی خیابون‌ها غذا گدایی کنه، در این حد یعنی! توی اون شرایط البته مرسدس شوهر و بچه‌ها رو هم ول می‌کنه و با مرد مجسمه‌ساز خیلی فقیری ازدواج می‌کنه و ده سال بعد هم سرطان می‌گیره و (در سن سی و نه سالگی) به رحمت خدا می‌ره. شرکت ماشین‌سازی‌ای که «مرسدس ۳۵ اسب‌بخار» رو تولید کرده بود هم یه هفت هشت ده سال بعد از فوت پدر مرسدس (زمانی که خود مرسدس هنوز زنده بوده و سه سال بعدش فوت می‌کنه در واقع) با شرکت ماشین‌سازی آقای بنز (کسی که موتور بنزین‌سوز رو اختراع کرده بوده) ادغام می‌شه و ماشین‌های خفن تولیدی‌شون رو از اون به بعد به نام «مرسدس-بنز» نام‌گذاری می‌کنند که دیگه معرف حضورتون هست.
حالا انگیزه‌ام از نوشتن این داستان این بود که راستش چند وقت پیش یه عکس از یه دختربچه به دستم رسید و زیرش هم نوشته بود این دختر اسمش مرسدس هست و دختر آقای بنز هست و همونیه که اسمش روی ماشین‌ها تا به امروز مونده. منم از اون‌جایی که می‌دونم نود و نه درصد پیام‌های این‌چنینی که دریافت می‌کنم ساختگی هستند مجبور شدم برم ویکی‌پدیا بخونم ببینم داستان از چه قرار بوده. بعدش گفتم نتایجم رو بدین وسیله در اختیار بقیه هم بذارم دیگه. الانم اگرچه مطمئن هستم که کسی این داستان رو نمی‌بره توی وایبر و واتس‌اپ و تلگرام و غیره واسه بقیه فوروارد کنه اما خب وجدان من راحت هست که اطلاعات غلطی که به دستم رسیده بود رو تصحیح کرده و انتشار می‌دم. از همین تریبون هم از تمامی این پیامک‌های وایبری که وقت و شعور خواننده رو هدف گرفتند اعلام انزجار می‌کنم، همچنین از پخش‌کننده‌هایی که یه لحظه هم شک نمی‌کنند این چرندیات ممکنه به کل دروغی باشه! حالا باز خوبه عکس اون دختربچه عکس خود مرسدس بود و فقط داستانش یه مقدار انحراف داشت! اما متاسفانه خیلی وقت‌ها پیام‌هایی دریافت می‌کنم که فاجعه‌ی مطلق هستند! یه مثالش که الان توی ذهنم هست ماجرای فلفل‌دلمه‌ای نر و ماده است! به قول یه بزرگی که این جور وقتا می‌گفت: «من دیگه حرفی ندارم.»