این دو نفر


مجازات اسلامی

سه‌شنبه ۱۳۸٦/٤/٥

باربامامای عزیز در آخرین یادداشتش، مطلبی در مورد سنگسار نوشته بود و پیوندی هم داده بود به یادداشت مسیح در همین مورد. تا 3 نصف شب بیدار بودم و خبر پیوند داده شده را از وب‌سایت‌های مختلف پیگیری می‌کردم. در همین راستا تصمیم گرفتم این یادداشت را بنویسم.

شکی نیست که ما انسان‌ها برای زندگی کردن در کنار هم، نیازمند یک سری قوانین و مقررات هستیم که در آن قوانین، تا حد ممکن، حقوق برابری برای تمام انسان‌ها در نظر گرفته شده باشد. از طرفی همه این را می‌دانیم که قوانین زمانی معنی‌دار هستند که ضامن اجرایی داشته باشند و تخلف از آن‌ها منجر به مجازات شود. تا این‌جا مشکلی نیست، مشکل از این‌جا شروع می‌شود که این مجازات‌ها چگونه باید باشند تا با جرم هم‌خوانی داشته باشند. علی‌الاصول، مثل هر مبحث دیگری، باید متخصصین فن، بنشینند و کار کارشناسی انجام بدهند و این قوانین و مجازات‌ها را بنویسند. این وسط، پای ادیان الهی هم وسط کشیده می‌شود. چون به نظر من، دین یعنی یک مجموعه قوانین و مجازات است که برای زندگی کردن انسان‌ها در کنار هم، از طرف یک عقل کل برای بشر فرستاده شده است تا انسان‌ها بتوانند ره صد ساله را یک شبه طی کنند و در نتیجه سیستم دنیا بتواند زودتر به تعادل برسد. اما باز هم مشکلی پیش می‌آید چون در این زندگی دنیوی اجرا کنندگان این قوانین و مجازات‌ها، خود انسان‌ها هستند نه آن عقل کل. تا این‌جای داستان را داشته باشید.

هیچ‌وقت نتوانستم بفهمم که چرا این انسان‌ها این‌قدر کاریکاتور هستند. وزن مسایل مختلف زندگی را نمی‌دانند، یعنی به یک یا چند جنبه از زندگی می‌چسبند و الباقی را ول می‌کنند! یکی از این جنبه‌ها که احتمالاً باگ برنامه‌ی عقل کل در برنامه‌ی دنیاست، مسأله‌ی رابطه‌ی زن و مرد است! هیچ دقت کرده‌اید که چه‌قدر این موضوع در زندگی ما ایرانی‌ها (تنها جامعه‌ی آماری‌ای که دیده‌ام) مسأله‌ساز است. هیچ‌وقت نتوانستم بفهمم که چرا انسان‌ها این‌قدر از این زاویه آسیب‌پذیرند و چرا نمی‌توانند از کنار آن راحت عبور کنند. به همین علت قوانین و مجازات مربوط به این مسأله را چنان با جدیت اجرا می‌کنند که انگار در مقابل جرم‌های دیگر قابل مقایسه نیست! از آن‌جایی که من، اسلام را به عنوان یک دین الهی و غیرکاریکاتوری پذیرفته‌ام، برایم جالب است که نظر متخصصین واقعی (پیامبر و امامان معصوم) را در این‌گونه موارد بدانم. تا این‌جا را هم داشته باشید!

تقریباً باور کرده‌ام که هر چه مجازات یک جرم، سنگین‌تر و دردناک‌تر باشد نتیجه‌ی طبیعی این خواهد شد که انسان‌ها کم‌تر مرتکب آن می‌شوند. مثلاً همه‌ی ما می‌دانیم که تا زمانی که پلیس در بزرگ‌راه‌ها مردم را به خاطر نبستن کمربند ایمنی جریمه نمی‌کرد، خیلی‌ها کمربندشان را نمی‌بستند. اما حالا به عنوان یک رفتار عادی شناخته شده است و خیلی‌ها حتی وقتی پلیس نیست هم این کار را انجام می‌دهند. چراکه همه احساس می‌کردند مجازات نبستن کمربند زیاد است و هیچ کس حاضر نبود به خاطر انجام ندادن کاری به این راحتی این‌قدر جریمه بشود. گاهی آرزو می‌کنم که ای کاش در مورد مسایل دیگر هم همین‌طور بود، مخصوصاً مسایل اخلاقی که در حال حاضر فقط وجدان آدم، ضامن اجرایی آن است. مثلاً ای کاش مجازات بدگویی کردن از دیگران، گاز زدن و جویدن گوشت انسان مرده بوده!! یا مجازات مال حرام (مثل رشوه) ریختن آب جوش و چرکین در گلو بود!! مجازات ارتباط نامشروع، سنگسار بود (که هست!) و چون پیامبر گفته است که دروغ گفتن، هفت بار از بدترین ارتباط نامشروع (مادر و پسر) بدتر است، پس ای کاش مجازات دروغ گفتن، هفت بار سنگسار کردن در بدترین حالت ممکن بود!!! در این حالت، بهترین مجازات برای دزدی هم همان قطع دست است. اکنون خواهش می‌کنم یک لحظه چشمتان را ببندید و این قوانین زیبا را در ذهنتان تصویر کنید. احتمالاً تا مدتی همه جا را بوی خون و صدای زجر و ناله فرامی‌گیرد. اما بعد از مدتی، احتمالاً دنیا بدون دروغ، بدون بدگویی، بدون حرام‌خوری و بدون ارتباط نامشروع و دزدی و بالاخره به زور مجازات‌های سنگین، مدینه‌ی فاضله می‌شود و بعد از مدتی (مثل اتفاقی که در مورد کمربند ایمنی افتاد) مردم به انجام دادن کارهای خوب عادت می‌کنند و شاید حتی دیگر نیازی به آن مجازات‌ها نباشد. اما چرا این عقل کل که دین الهی را فرستاده، مجازات جرم‌هایی مثل دروغ را گفته، اما هیچ کجا نگفته اجرایش کنید تا دنیا به سرعت به سوی مدینه‌ی فاضله میل کند؟ همه‌ی قوانین و مجازات‌های مهم زندگی به صورت کاملاً مدون در قرآن آمده ولی لازم نیست بشر خودش دست به کار شود و انسان‌ها را در همین دنیا بی‌حساب کند. چرا؟

حالا تصور کنید طبق گفته‌ی عقل کل، تمام مجازات‌هایی که در بالا برای دروغ و بدگویی و مال حرام گفتم و مجازات خیلی جرم‌های دیگر، حتی اگر این جرم‌ها به اندازه‌ی یک مثقال باشند، مو به مو در جهان آخرت توسط خود عقل کل اجرا می‌شوند. من از مرگ می‌ترسم، شما چه‌طور؟