بازی حساسیت‌های کوچک (2)

و اما موارد کوچک روزمره‌ای که باعث ناراحتی من می‌شوند:

1-      این‌ که کسی سرش را در فاصله‌ی کم‌تر از 50 سانتی‌متری صورتم بگیرد و حرف بزند و بی‌توجه به عقب رفتن پیوسته‌ی من (که اخیراً یک بار نزدیک بود باعث به پایین پرت شدنم از پله‌ها شود) باز جلوتر بیاید!

2-      این که کسی (نه به اندازه‌ی یک رهگذر توی کوچه یا مسافرِ اتوبوس، غریبه، نه به اندازه‌ی یک دوستِ صمیمی، نزدیک) به من دست بزند!

3-      این که کسی خواهشش را با لحن دستوری (و نه با لحن پرسشی که نشانه‌ی خواهش است!) از من بخواهد. (خیلی فرق می‌کنه یک بگه "می‌شه برای من یه لیوان آب بیاری" تا این که بگه "سر رات یه لیوان آب بیار"!)

4-      این که حتی چیزهایی را که یادم نمی‌رود (خب قبول دارم حواس پرتم و یه چیزایی همیشه یادم می‌ره!) مدام به من تذکر بدهند.

5-      این که عجله داشته باشم و یکی (!) حاضر نباشد به خاطر من سریع‌تر راه برود، سریع‌تر غذا بخورد و یا سریع‌تر از دستشویی بیرون بیاید(و هیچ اهمیتی هم به در زدن های پیوسته‌ی من ندهد)!

 

انگار هنوز یه چیزایی وجود دارن که خیلی زهرا رو ناراحت می‌کنن و نتونسته تو 5 مورد جاشون کنه و از من خواسته به این بازی دعوتش کنم (یکی نیست بگه مگه تو این بازی رو شروع نکردی؟! خب یه جور تنظیم می‌کردی که خودت راضی باشی). من سیما، آرمان، خیاط‌باشی و نیکی رو به این بازی دعوت می‌کنم.


فرنوش