این دو نفر


من کجای دنیا هستم؟

شنبه ۱۳۸٧/٤/۱

به لطف یکی از دوستان، من به تجربه‌ی بی‌نظیر درس دادن به بچه‌های روستایی نایل شدم، بچه‌هایی که برای رسیدن به شهر، بیش از سی ساعت در راه بوده‌اند! حقیقتاً تمام اون دو روز رو در آسمان‌ها سیر می‌کردم. چقدر ساده بودند و چقدر دوست‌داشتنی! خوش به حال من!

سر کلاس وقتی که داشتم در مورد واحد اندازه‌گیری سرعت برای بچه‌ها صحبت می‌کردم، مثال همیشگی عقربه‌ی کیلومترشمار اتومبیل رو براشون گفتم تا صحبت رو در مورد "کیلومتر بر ساعت" ادامه بدم. از چشم‌های متعجب بچه‌ها فهمیدم که یه جای کار ایراد داره!! پرسیدم: "اصلاً شما تا به حال اتومبیل سوار شده‌اید؟". سکوت! بعد از چند لحظه‌ای که در سکوت گذشت یکی از بچه‌ها که از اول زنگ داشت به سؤال‌های من جواب می‌داد، این سؤالم رو هم بی‌جواب نذاشت و گفت: "خانوم! آخه ما اسب سوار می‌شیم." خواستم بپرسم تا حالا به عقربه‌ی سرعت‌سنج اسب‌تون توجه کرده‌اید که یه هو احساس کردم عجب سؤال مسخره‌ای!

کلاس که تموم شد رفتم پیش همون دانش‌آموز و با اشتیاق ازش پرسیدم: "تو واقعاً سوار اسب می‌شی؟!" نگاهش رو از من دزدید و با خجالت گفت: "اسب که نه! خر!" بعدش به من نگاهی کرد و بعد از این‌که چشم‌های بیرون‌زده‌ی من و لبخند کنترل‌شده‌ام رو دید، با هیجان گفت: "خانوم! ولی سرعت خر خیلی بیش‌تر از اسبه ها!" فهمیدم که هیچ از حرف‌هام نفهمیده!

من کجای این دنیا هستم؟!! بچه‌های غیربرخوردار(!) خر سوار می‌شن یا اسب؟ باغ‌های لواسون چقدر قشنگ‌اند! سد لتیان آب نداره، برق خونه‌مون هر روز می‌ره، اتوبوس‌های بی‌آرتی پر از آدمند، بالاخره شریف بهتر بود یا زنجان؟ همایش دانش‌آموزی انجمن فیزیک حمایت مالی می‌شه؟ هوا چقدر گرمه! قیمت‌ها باز هم بالا رفتند، باز هم که برق رفت! چه جوری به بچه‌ها بفهمونم نمی‌شه سیاهچاله ساخت؟! چرا گیتارم کوک نیست؟ چرا کاکتوسم از پشت پنجره‌ی طبقه‌ی سوم افتاد پایین؟ رئیس‌جمهور چقدر حرف می‌زنه! چرا باید به جای روسری، مقنعه بپوشم؟ چرا دعوت‌نامه‌هامون از ازبکستان نمی‌رسه؟! ببخشید، این‌جا کجا بود؟ داشتم چی می‌گفتم؟ آهان! منظورم این بود که من کجای دنیا هستم!