این دو نفر


ایرانی مهمان نواز یا ایرانی از خود مُتُشَکِر!

یکشنبه ۱۳۸٦/٥/٧

۵/5/86

در طول دوره‌ی المپیاد هر از چندگاهی از مهمانان خارجی تشکری به سوی دست‌اندرکاران روانه می‌شد (علنی یا شخصی) مبنی بر مهمان‌نوازی ما ایرانی‌ها. این مساله نکته‌ی جدیدی نیست (بماند که این‌جانب همیشه مشکل جدی دارم در تفکیک قایل شدن بین مهمان‌نوازی و هیجان زدگی ناشی از دیدن آدم خارجی!)

نکته‌ی جدیدی که من در طول این دوره به خصوص از طرف کمیته‌ی اجرایی و فرهنگی المپیاد شاهدش بودم، نوشابه باز کردن ایرانی‌ها برای خودشان بود!

روزنامه‌ی فرهنگی المپیاد 38ام با عنوان Symmetry هر روز چاپ می‌شد. یکی از مهم‌ترین انگیزه‌های المپیادهای بین‌المللی علمی، فرهنگی و ورزشی در تمام دنیا ایجاد روابط بر مبنای صلح و انتقال فرهنگ بین ملل مختلف بوده و هست. (حداقل نگاه بقیه‌ی دنیا به چنین پدیده‌هایی بر این مبناست.) انتظار می‌رفت که در طی این 10 روز، در این روزنامه از شرکت کنندگان مختلف به عنوان نماینده‌ی کشورشان استفاده شود و حرف‌های مختلفی زده شود.  اما انگار (البته بنده در این زمینه شک ندارم و می‌توانم به سخنرانی معاون وزیر هم استناد کنم) نگاه کادر اجرایی المپیاد به این پدیده، پیدا شدن فرصتی برای به رخ کشیدن صفات واقعی و افسانه‌ای ایرانیان به بقیه‌ی دنیا بود.

 Symmetry در به پیش راندن این قافله سهم کوچکی داشت! اینکه این روزنامه در تمام مدت از فرهنگ ایرانی تعریف می‌کرد و پیشینه‌ی علمی ایران را با روغن داغ اضافی به رخ می‌کشید و به صورت پیوسته از طرف شرکت کنندگان در مورد خوبی و مهمان نوازی ایرانی نقل قول می‌کرد در برابر اتفاقاتی که در اختتامیه رخ داد خیلی مهم نبود.

در جلسه‌ی اختتامیه مراسم توزیع مدال به نحوی انجام شد که تنها موجودات بیچاره‌ای که هیچ‌کس برایش مهم نبود به روی سن می‌روند و خیلی زود وادار به ترک سن می‌شوند دانش‌آموزان شرکت کننده‌ی مدال‌آور بودند. نزدیک 20 نفر، از نماینده‌ی محله‌های اصفهان گرفته تا معاون وزیر و سرپرست معلمین مراقب امتحان با کلی تعریف و تمجید به بالای سن دعوت می‌‌شدند و همه برایشان کف می‌زدند. بعد اسم بچه‌ها تند و تند خوانده می‌شد و به محض اهدای جوایز از آن‌ها که گاهی تمایل داشتند روی سن بمانند تا اعضای گروهشان از آن‌ها عکس بگیرند، خواسته می‌شد که سن را ترک نمایند! (این در حالی است که گویا در کشورهای دیگر اهدای جوایز حداکثر توسط 3 یا 4 نفر انجام می‌شود)

مجری محترم هم مدام از دست‌اندر کاران ایرانی و مهمان‌نوازی آن‌ها تشکر می‌کرد.

یک اتفاق جالب دیگر هم افتاد. در مراسم شام آخر که برای خداحافظی ترتیب داده شده بود و گویا بچه‌ها پس از 1 هفته با هم بودن کم کم دچار دلتنگی شده بودند و در حال خداحافظی و رد و بدل کردن آدرس و عکس و ... با هم بودند. یک دفعه یکی از راهنماهای تیم‌ها (در مورد این راهنماها هم حرف برای گفتن زیاد هست که شاید زهرا گفت!) با صدای بلند داد زد "خب در این قسمت برنامه بچه‌ها (مهمان‌ها) می‌خواهند از راهنماهای تیمشان (میزبان‌ها) تشکر کنند! به این منظور همگی در کنار فلان حوض جمع شوید." البته ما جمع باشکوهی را برای انجام این فریضه در کنار حوض مذکور رویت نکردیم!  اما واقعا تصورش را بکنید یک مهمان به خانه‌ی شما آمده و شما بعد از پذیرایی در انتهای مهمانی با صدای بلند اعلام کنید "خب در این لحظه شما می‌خواهید از ما تشکر کنید!"

من واقعا نفهمیدم این رفتار عجیب را چطور هضم کنم. تا جایی که من می‌دانم چنین رفتاری در فرهنگ اصیل ما جایی نداشته.