این دو نفر


امنیت اجتماعی

چهارشنبه ۱۳۸٦/٥/۱٠

امشب در کوچه‌ی جلوی خانه‌ی ما که 2 کوچه آن‌طرف‌‌تر از خوابگاه دختران دانشگاه شریف است، برای چندمین بار کیف یک دختر دانشجو را زدند. بیچاره هر چقدر التماس کرد نه تنها دل دزد بی‌انصاف به رحم نیامد (که انتظاری جز این نمی‌رفت) هیچ آدم دیگری هم تکانی به خودش نداد. تا 10 دقیقه‌ای داد و فریادهای آن بیچاره را شنیدیم. یکی دو ماه پیش هم در همین کوچه عین همین اتفاق برای یک خانم دیگر افتاد. البته دیدن این صحنه برایم سخت‌تر از دیدن صحنه‌ای که یک دختر سوار یک ماشین داد می‌زد که راننده قصد دارد او را بدزدد و بیچاره در ماشین را باز کرده بود تا خودش را به بیرون پرتاب کند، نبود. تنها کاری که آنروز توانستم بکنم تماس با پلیس 110 بود و هنوز هم که هنوز است دلم می‌خواهد بدانم بر سر آن بینوا چه آمد.

هر از چند گاهی که شاهد التماس‌های قربانیان عدم وجود امنیت اجتماعی می‌شوم، حتی تصور این‌که به جای آن‌ها باشم، به شدت آزارم می‌دهد.