این دو نفر


ماجراهای ما و نانوایی محل

شنبه ۱۳۸٦/٥/۱۳

قوانین جاری بین آدم‌ها فقط شامل قوانین مکتوب نمی‌شوند. کم نیستند قاعده‌های نانوشته‌ای که بین آدم‌ها وجود دارد و همه آن‌ها را پذیرفته‌اند و زیر پا گذاشتن آن‌ها اگرچه جریمه‌ی قانونی ندارد اما باعث اعتراض‌های آشکار از طرف بقیه‌ی افراد جامعه می‌شود. این قواعد فایده‌های زیادی هم دارند و اصولا برای نظم بخشیدن بیش‌تر به امور و سهولت در کارها رواج پیدا کرده‌اند اما گاهی هم دست و پا گیر یا احمقانه به نظر می‌رسند.

بحث من البته انقدرها هم جدی نیست اما به یکی از درگیری‌های هفتگی "این‌دونفر" تبدیل شده. یکی از قواعدی که در محیط کوچک البته مهمی به نام نانوایی رواج دارد (من از تاریخچه‌ی آن بی‌خبرم اما از کودکی آن را به یاد دارم) وجود صفی به نام صف تکی است. احتمالا علت پذیرش چنین قاعده‌ای از طرف عموم ساده کردن کار برای افرادی بوده که عجله دارند و چون گرفتن یک نان در سرعت کل سیستم تأثیر اساسی ندارد و از طرفی احتمالاً چنین اتفاق و ضرورتی برای هرکس ممکن است پیش بیاید، همه آن را پذیرفته‌اند.

از کودکی‌ام به یاد دارم که روش کار به این صورت بود که اگر کسی به نانوایی می‌رسید و فقط یک نان می‌خواست جلو می‌رفت و این مطلب را اعلام می‌کرد. نانوا هم بدون نوبت یک نان به او می‌داد و کسی هم اعتراض نمی‌کرد. تعداد این افراد آن موقع‌ها کم بود. اما مزایای این وضعیت باعث افزایش مشتری‌های این روش شد تا جایی که کم‌کم صف جدایی تشکیل شد که مردم در آن به طور مجزا به نوبت می‌ایستادند.

حالا مشکل این‌جاست که افراد این صف چطور و با چه ترتیبی نسبت به صف چندتایی باید نان بگیرند. سر این قضیه تقریبا همیشه در نانوایی ما بحث است. تجربه به "این‌دونفر" نشان داده که به طور میانگین متقاضیان صف تکی بیش‌تر از صف چند تایی است. از طرفی طبق قاعده‌ی جاری هر دو صف باید به صورت یک‌درمیان سرویس داده شوند و از طرفی قاعده‌ی دیگری به شما اجازه نمی‌دهد که اگر یک نان می‌خواهید در صف چند تایی بایستید! به این ترتیب شما یا باید وارد نانوایی شوید و ببینید که متقاضیان چند نان که از شما دیرتر آمده‌اند زودتر از شما مرخص می‌شوند یا این‌که بالاجبار چند نان بگیرید (حتی اگر فریزرتان جایی برای نان اضافه نداشته باشد).

از طرفی هنوز این دیدگاه در مردم وجود دارد که صف تکی برای سرعت بخشیدن است و به این ترتیب همیشه بحث و مشاجره‌ای سر این قضیه در نانوایی وجود دارد.

جالب این‌جاست که کسی هم فکری به حال این قضیه نمی‌کند و گویا انقدر این قاعده پذیرفته شده است که کسی فکر برهم زدن آن را هم به ذهن راه نمی‌دهد.

این قضیه من را به یاد داستان گربه و صومعه‌ی پائولو کوئیلو می‌اندازد.