این دو نفر


به هر حال، خدا هنوز من را دوست دارد!!

شنبه ۱۳۸٦/٥/۱۳

یه حسی بود دلم خواست یه یادداشت بنویسم، ولی دیگه حسش نیست! خیلی هم جدی نگیرید. شاید هم خیلی یادداشت قشنگی نمی‌شد! "ابراز ندامت" رو می‌پذیرم، این هم ادامه‌ی ماجرا:

یه شب توی اصفهان "این‌دونفر" رفتند بیمارستان و من اونجا تعدادی آدم "لت و پار" شده دیدم و شکرگزار سلامتیم شدم. همین!!