این دو نفر


تغيير ساعت

چهارشنبه ۱۳۸٦/۳/٢۳

تا قبل از این‌که این‌جا وجود داشته باشه، همیشه فکر می‌کردم که چه‌قدر حرف برای نوشتن دارم. تصور می‌کردم که حداقل روزهای اول این‌جا منفجر بشه! اما حالا می‌بینم که حرف‌های ما دو نفر فقط به درد خودمون دو تا می‌خوره!!

آهان! یکی از موضوع‌هایی که ما همیشه بهش فکر می‌کنیم و در موردش حرف می‌زنیم، بحث تغییر ساعته. از وقتی که بنا شده ساعت‌ها مثل روال هر سال، که تغییر می‌کرد، نباشه، زندگیم به هم ریخته. تصور کنید ساعت 3 نیمه‌شب اذان صبحه و 4:30 طلوع آفتاب. شما به طور متوسط ساعت 11 شب می‌خوابید و معمولاً باید 6:30 تا 7 بیدار بشید. خیلی خوب! این وسط باید یه بار بیدار بشید و نماز بخونید و چون خیلی مونده تا کار روزانه رو شروع کنید و تازه هنوز خیلی هم خوابتون میاد تصمیم می‌گیرید دوباره بخوابید. اما هوا داره کم‌کم روشن می‌شه و شما به سختی خوابتون می‌بره. وقتی به زحمت خوابتون برد و حسابی هم عمیق شد، دیگه وقتشه که بیدار بشید و روز رو شروع کنید. احساس می‌کنید پیشونیتون درد می‌کنه و حسابی کلافه و بداخلاق شده‌اید. یه روز خیلی بد رو شروع می‌کنید و با همه دعواتون می‌شه.

ساعت 7 صبح که توی خیابون راه می‌ری، آفتاب درست به فرق سرت می‌تابه و احساس می‌کنی داری به گوشت پخته تبدیل می‌شی، هنوز تازه ساعت هفته! دیگه حتی نمی‌شه کارهای بانکی رو توی خنکی صبح انجام داد، چون هنوز بانک‌ها باز نشده‌اند!

عاشق روزهای بلند تابستون بودم. همه‌ی کارهام رو در طول روز انجام می‌دادم و باز هم روز بود! اما حالا فرق قابل‌لمسی با زمستون نداره. روزهای بلند تابستون دیگه چندان معنی‌دار نیست.

از تمام سختی‌ها و به‌هم‌ریختگی‌های ناشی از عدم تغییر ساعت می‌شه یه جورایی چشم‌پوشی کرد، ولی حقیقتاً از مشکل نماز صبح نمی‌شه گذشت. پس من هم برای این‌که خلق‌الله با بدخلقی‌های من مواجه نشن، با اجازه‌ی خدا، تا اطلاع ثانوی نماز صبح رو تعطیل می‌کنم!