این دو نفر


نخبگان میهن من‌

چهارشنبه ۱۳۸٦/٦/۱٤

دو شب اخیر سریال‌های مورد علاقه‌ی ساکنین خانه‌ی ما با تاخیر 1 ساعته پخش شد. علت این تاخیر هم پخش سخنان رهبر و نخبگان در دیدار دو  روز قبل آن‌ها بود. ما هم که منتظر پخش سریال بودیم و از طرفی از این‌که هر چند دقیقه یک بار با دیدن یک چهره‌ی آشنا در جمع مذکور، توضیح مختصری در مورد او برای بقیه‌ بدهیم بدمان نمی‌آمد، تا حدی به این صحبت‌ها گوش کردیم.

من شخصا فکر می‌کنم که نخبه‌های یک جامعه افرادی هستند که اثرات متحول کننده و پایدار برای آن جامعه دارند. افرادی مانند کارآفرینانی که در صنعت، علم یا سیاست و اقتصاد کار چشم‌گیری می‌کنند و طبعا به همین دلیل انتظار هم دارم که به طور متوسط در رده‌ی سنی میان‌سالان قرار گیرند (طبق یک تحقیق رسمی اکثر افراد موفق و تاثیر گذار تاریخ، کار بزرگ زندگیشان را در دهه‌ی 40 زندگی انجام داده‌اند). این افراد اصولا هوش اجتماعی بالایی هم دارند.

ولی در تعریف مرسوم جامعه‌ی ما نخبه یعنی کسی که 3 سال در اتاقش را روی همه ببندد و بعد در یک امتحان مهم مثل کنکور یا المپیاد رتبه بیاورد (و طبعا سن نخبگی در کشور نخبه پرور ما حول و حوش 20 سال است!) . اصلا هم مهم نیست که رتبه‌ی این آدم در زندگی هیچ کس جز خود او تاثیری ندارد (جالب هم این جاست که در بین نخبه‌ها، المپیادی‌ها و کنکوری‌ها از مخترعین و محققین نخبه‌ترند!) . اصلا هم مهم نیست که این افراد هیچ تحولی در زندگی کسی ایجاد نکرده‌اند و به احتمال زیاد نخبه بودن و ماندن، وقتی برایشان نمی‌گذارد که چنین زحمتی را در آینده هم به خود بدهند.

من اصلا قصد جسارت به رتبه‌های برتر کنکور یا مدال‌آوران المپیاد را ندارم (که خیلی از این افراد از دوستان نزدیک و مورد احترام من هستند و در بین آن‌ها کسانی که دغدغه‌ی ایجاد تغییر و تحول در محیط اطراف خود را دارند کم نیستند) اما فکر می‌کنم نوع نگاه جامعه‌ی ما به این افراد اصلا درست نیست. کاش حداقل نام این افراد را "جوانان نخبه‌ی علمی کشور" می‌گذاشتند و با دادن یک عنوان عام به آن‌ها بار این اشتباه همیشگی را بیش‌تر نمی‌کردند.

در جلسه‌ی مذکور متاسفانه جز دو سه مورد خاص بقیه‌ی نخبگان!ی که به بیان مشکلات خود پرداختند به نظر بسیار سطحی و جزئی نگر می‌رسیدند.

به نظر شما واقعا مشکل امروز جامعه‌ی ما حقوق آدم‌های داخل باشگاه دانش‌پژوهان است؟ اصلا اگر باشگاه به کل حذف شود به نظر شما اثر خیلی بدی در علم کشور می‌گذارد؟ یا چقدر از مشکلات جامعه‌ی علمی، مربوط می‌شود به درس‌های اضافه‌ای که نخبگان المپیادی تمایل دارند در دانشگاه بگذرانند؟ چند درصد مشکلات به قطر تلسکوپ فلان مدرسه برمی‌گردد و چندتایشان به اینکه 4 نفر طلای المپیاد ادبی مجبورند کنکور بدهند؟!

این‌ها بخشی از مشکلاتی بود که دوستان نخبه‌ی ما در حضور رهبر مطرح کردند. از همه‌ی مشکلات کشور که بگذریم حتی اگر فقط می‌خواستید مشکلات علمی را مطرح کنید واقعا انقدر خوش‌بحالتان است که فقط از رهبر(!) بخواهید فلان درس شما را credit کند یا پول واحد اضافه تان را از شما نگیرد؟

این دوستان انقدر از گرفتن جوایز نقدی و غیر نقدی روز قبل خوشحال بودند که اصلا یادشان نیامد از این بگویند که بقیه‌ی دوستان دانشجویشان هم (که تفاوت خیلی فاحشی هم با آن‌ها از نظر استعداد ندارند جز این‌که مدال یا رتبه ندارند) در دوره‌ی تحصیلات تکمیلی برای امرار معاش مجبورند همراه درس کار کنند و هزینه‌ی رفتن به کنفرانس‌های بین‌المللی را خودشان بدهند.   

کسی در این جلسه یادش نبود که امروز یکی از بزرگ‌ترین مشکلات جامعه‌ی علمی کشور فیلترهای جور و واجور و عدم دسترسی به مجلات معتبر بین‌الملی است.

کسی از وضعیت بد استخدام فارغ‌التحصیلان دوره‌های تحصیلات تکمیلی حرف نزد. کسی از نامتعادل بودن امکانات و بودجه‌های علمی حرفی نزد. برای کسی نحوه‌ی توزیع ناعادلانه‌ی امکانات در دانشگاه‌های کل کشور مهم نبود (آخر همه‌ی دوستان نخبه در بهترین دانشگاه‌ها درس می‌خوانند!) و کسی به مشکلاتی که حق "مسلم ما" و "ماجرای هولوکاست"! در شرکت دانشجویان و اساتید در کنفرانس‌های بین‌المللی و چاپ مقالات ایجاد کرده اشاره‌ای نکرد و از آن‌جا که همه‌ی دوستان نخبه از سربازی معافند کسی نگفت که دانش‌جویان پسر برای شرکت در همایش‌های بین‌المللی مجبور به پرداخت چه ودیعه‌های سنگینی هستند و ... .

به نظر من نوع نگاه جامعه به نخبگان جز بالا بردن توقع آن‌ها که منجر به چنین نگاه خود محوری در آن‌ها می‌شود، اثر عمیق دیگری ندارد. به قول زهرا این نخبگان در موقعیتی که اکنون هستند و تا امروز که عنوان نخبه گرفته‌اند مگر برای کشور چه کرده‌اند (با این‌که احتمالا و شاید در آینده چه می‌کنند کاری ندارم) که متوقعند که کشور برای آن‌ها کاری بکند؟ جز این است که در یک امتحان که هزینه‌ی برگزاریش را همه‌ی اجتماع متحمل می‌شوند رتبه کسب کرده‌اند؟

تنها چیزی که موقع شنیدن این حرف‌ها شادم کرد این بود که تفاوت حرف زدن و نوع نگاه یک فیزیک‌خوان (علی‌اکبر ابوالحسنی) را با بقیه دیدم!