این دو نفر


اوقات پرخاطره

شنبه ۱۳۸٦/٦/٢٤

ماه رمضان شروع شد و با خودش کلی خاطره آورد. هیچ وقت نتونستم بفهمم احساس من در این ماه مربوط می‌شه به خاطراتی که به صورت همواره‌ای ازش دارم (مثل نوروز باستانی که به خاطر خاطره‌هاش دوست‌داشتنیه) یا این‌ که واقعاً چیزی توش هست که این احساس رو بهم می‌ده؟

لحظه‌های سحر و افطار به جای خود، اما یه چیزی هست که من رو تو این ماه به طرز عجیبی آروم می‌کنه. مثل مواقعی که با پوشیدن یه لباس موقر احساس می‌کنی باید موقر راه بری و آروم حرف بزنی با شروع این ماه بی‌هیچ اختیاری، از درون احساس آرامش و وقار می‌کنم. کاش این احساس رو برای همیشه می‌تونستم حفظ کنم.

راستی بوی پاییز هم بد جوری می‌یاد. سرماش رو تو بادهای سرد دم غروب می‌شه حس کرد. گرچه پاییز برای من فصل غم‌انگیزیه ولی اگه این بویی که گفتم رو اول مهر حس نکنی کلی خاطره، فرصت زنده شدن رو از دست می‌دن.

تو شهر من، همدان، صدای خش‌خش خرد شدن برگ‌ها زیر پا، جزء جدایی ناپذیر شروع پاییزه. منم مثل ندید-بدید‌ها هرجا برگ خشک کوچیکی رو زمین در فاصله‌ی کم می‌بینم می‌رم و پام رو می‌ذارم روش تا این احساس شیرین رو فراموش نکنم.

رمضان و پاییز خوبی داشته باشید.