این دو نفر


درس‌هایی از ماه مبارک رمضان

شنبه ۱۳۸٦/٧/٧

آقا جان، نگیر! نمی‌خوری، نگیر! مگه مجبوری کلاس‌بالا بودنت رو این‌جوری ثابت کنی؟

امروز توی دانشکده‌ی برق بزرگداشت مولانا و بعدش افطاری بود. خیلی شلوغ پلوغ بود. افطاری شامل چای و خرما، نون و پنیر و سبزی، حلیم، ساندویچ کالباس و نوشابه بود که البته فقط دوتای اول نصیب "این‌دونفر" شد. وقتی فهمیدیم که خبری از حلیم و ساندویچ نیست، تصمیم گرفتیم بریم خونه‌هامون شام بخوریم. موقع رفتن دیدیم که همکف دانشکده‌ی برق فاجعه شده! سفره‌ها پر از کاسه‌های حلیم دست نخورده یا یک قاشق خورده و پر از ساندویچ‌های نصفه نیمه و پر از پنیر و سبزی و ... بود که همگی با کمک بچه‌های زحمت‌کش ِ بانی ِ افطاری، روانه‌ی سطل زباله می‌شدند!

ماه رمضون اگه هیچی برای من نداره، حداقل عملاً این اصل مهم رو به من می‌فهمونه که غذا، موجود مهمیه. به قول مامان‌بزرگ‌ها، غذا برکت و نعمت خداست. آقا جان! خانوم جان! به خدا قسم که برای تهیه‌ی این غذاها، زحمت زیادی کشیده می‌شه، انرژی زیادی صرف می‌شه. گذشته از بحث زیست‌محیطی و اتلاف انرژی و این چیزها، باور کنید که خیلی‌ها تو دنیا هستند که از گرسنگی حتی می‌میرند! کی گفته نصفه نیمه غذا خوردن، نشونه‌ی کلاس‌بالا بودنه؟ باور کنید که باشعور بودن خیلی باارزش‌تر از این‌جوری باکلاس بودنه. حالم از همه‌ی تازه به دوران رسیده‌هایی که معیار باکلاس بودن رو این چیزای احمقانه می‌دونن، به هم می‌خوره. هیچ‌کس به من یاد نداده غذام رو تا ته بخورم، اضافه بر ظرفیت معده‌ام غذا نکشم، اضافه‌ی ساندویچم رو بردارم واسه دو سه ساعت دیگه، میوه‌های بزرگ رو زمانی قاچ کنم که مطمئن باشم کسی نصفش رو می‌خوره، از شریک شدن و شریک کردن دیگران توی غذا خوردن نه تنها خجالت نکشم بلکه استقبال هم بکنم. خانوم‌ها و آقایون ِ خیلی کلاس‌بالا! باور کنید نمی‌میرید اگه تو رستوران، دو نفری، یه غذا بگیرید تا این همه اضافه نیاد، نمی‌میرید اگه از گارسون تقاضای ظرف یه بار مصرف کنید تا اضافه‌ی غذاتون رو با خودتون ببرید خونه. شک ندارم اون روز نزدیکه که بابت دونه‌دونه برنج‌هایی که ته بشقاب‌هاتون می‌مونه، باید به بنده‌های گرسنه‌ی خدا جواب پس بدید.

من جای خدا نیستم ولی اگه بودم، قطعاً مجازات اسراف کردن رو سنگین‌تر از مجازات روزه نگرفتن قرار می‌دادم!