این دو نفر


اندر آداب این ماه مبارک!

دوشنبه ۱۳۸٦/٧/٩

مدتیه به این فکر می‌کنم که آداب اجتماعی از کجا آمده‌اند و چه کسی می‌تونه درستی یا نادرستی اون‌ها رو تشخیص بده. اصلاً آیا می‌شه معیاری براش تعریف کرد؟

یکی از آدابی که این روزها گاهی در موردش صحبت می‌شه "پرهیز از روزه‌خواری" در ماه رمضانه. جالبه که خودم تا چند سال پیش فکر می‌کردم روزه‌خواری خیلی کار ناپسندیه و پیش خودم، کسایی که این کار رو می‌کردند، لاقید و بی‌فکر می‌دونستم و تصور می‌کردم با این کارشون به روزه‌دارها توهین می‌کنند! اما مدتیه که می‌بینم واقعاً دلیلی برای این کار وجود نداره. این تغییر در طرز ِ فکر ِ من، از یه سؤال ساده شروع شد: "وقتی روزه هستم و می‌بینم کسی در حال غذا خوردنه، چه احساسی پیدا می‌کنم؟" و هر بار که این سؤال رو از خودم پرسیدم جوب واضح بود: "هیچ!!" این سؤال زمانی برای من مطرح می‌شد که می‌دیدم کسایی از دوستانم زمانی که روزه نیستند، برای این‌که من ِ روزه‌دار غذا خوردنشون رو نبینم، چنان خودشون رو اذیت می‌کنند و توی هفت تا سوراخ قایم می‌شن که من احساس می‌کنم زیادی‌ام و باعث معذب شدن دیگرانم! بعد از مدتی، این کار نه تنها برای من جنبه‌ی احترام نداشت، بلکه حس بد مزاحم بودن رو هم بهم می‌داد! از طرف دیگه، وقتی کسی بنا به دلایلی موجه یا غیرموجه، روزه نیست، اگه بخواد به این‌گونه آداب تن بده، خیلی به دردسر می‌افته. به عنوان مثال، یه بار چند سال پیش، توی دانشگاه به حالت موت افتادم! چراکه روزه نبودم و از صبح هم اومده دانشگاه و چون نمی‌خواستم روزه‌خواری کنم(!)، هیچی نمی‌تونستم بخورم. هیچ مکانی، حداقل برای خانم‌ها هم وجود نداشت. عصر که شد، از شدت بدحالی و کلافگی نشستم کنار دیوار مسجد و با بغض و عصبانیت، سیبم رو خوردم!

به نظر من، در مورد این مثال خاص (روزه‌خواری) دو حالت وجود داره. حالت اول این‌که نباید در ماه رمضان روزه‌خواری کرد، چون کسانی که روزه هستند ممکنه اذیت بشن. در این حالت صادقانه از خودتون بپرسید که آیا شما در چنین شرایطی حقیقتاً اذیت می‌شید. من حتی به عنوان یک متولد ماه دی، اصلاً ناراحت نمی‌شم و به نظرم آدم روزه‌داری که ناراحت می‌شه خیلی سطحی به قضیه‌ی "روزه گرفتن" نگاه می‌کنه. حالت دوم این‌که کلاً این کار خوب نیست که کسی در یک جای عمومی، غذا یا خوراکی بخوره، که در این صورت هم دیگه رمضان و غیررمضان نداره!!

این محدودیت، زمانی غیرمنطقی‌تر از آن‌چه هست می‌شه که در مکانی اجرا بشه که هیچ‌کس روزه نیست، مثل مدرسه‌ای که توش کار می‌کنم!! در چنین جایی، تنها اثر این قانون، مثل سایر قانون‌های غیرمنطقی، احمق به نظر رسیدن مصوب آن و جرأت پیدا کردن افراد برای شکستن اون قانونه.

از طرف دیگه، اگر ما واقعاً معتقدیم که اعتقاد ِ دیگران، محترمه، چرا باید کسی رو که اعتقادی به روزه نداره، مجبور کنیم مطابق میل ما عمل کنه؟ البته این مسأله در مورد حجاب، وخیم‌تر هم هست که یه بار مفصل در موردش خواهم نوشت.

حرف آخر این‌که بیایید کمی منصف باشیم و دست از این آداب خاک‌گرفته و کهنه برداریم. حداقل بهش فکر کنیم شاید به نتیجه‌ای جز این‌که الان توی ذهنمونه برسیم. من که فعلاً هیچ لزومی برای "پرهیز از روزه‌خواری در ماه مبارک رمضان" احساس نمی‌کنم، شما چه‌طور؟

پی‌نوشت: یادمه بچه که بودم، یه بار ماه رمضون توی آبادان چند نفری رو به جرم روزه‌خواری شلاق زدند!!!