این دو نفر


رقص کاغذ پاره‌ها

شنبه ۱۳۸٦/٧/٢۸

امروز، اولین روز ِ اجرای تئاتر "رقص کاغذ پاره‌ها" در آمفی‌تئاتر مرکزی دانشگاه شریف، بود. بعد از مدت‌ها، یه تئاتر زیبا توی دانشگاه دیدم!

این نمایش، از شش تا اپیزود تشکیل شده است که در حقیقت، داستان‌های کوتاهی هستند که یک نویسنده، در حال نوشتن‌شونه! در پایان، این شش داستان رو به زنش تقدیم می‌کنه و زنش هم از دو تا از این داستان‌ها خوشش نمیاد و اون‌ دو تا رو پاره می‌کنه و از پنجره می‌ریزه بیرون و "رقص کاغذ پاره‌ها" رو تماشا می‌کنه. در طول نمایش، فقط داستان‌ها، بازی می‌شن و خود ِ نویسنده و خانمش دیده نمی‌شن (فقط صداشون شنیده می‌شه). ایده‌ی نمایش، جدید و جالبه و بازی ِ بچه‌ها هم، به جز اپیزود آخر که تقریباً افتضاح بود، خیلی خوب و حرفه‌ایه. نمایش تا روز پنج‌شنبه، هر روز ساعت 4:30 در آمفی‌تئاتر مرکزی، برقراره. نمی‌دونم چرا تبلیغات این نمایش، توی دانشگاه این‌قدر کمه! اگه این روزها دانشگاه می‌رید، دیدنش رو بهتون توصیه می‌کنم.

ماجرای آشنایی من با گروه تئاتر دانشگاه هم واسه خودش ماجراییه! سال ِ اولی که دانشگاه اومده بودم، نسیم، یکی از همکلاسی‌های قدیمی‌ام در مدرسه که اون هم دانشگاه شریف قبول شده بود، رفت توی این گروه تئاتر و شروع کرد به کار. هر چند هیچ‌وقت خودش روی صحنه بازی نکرد، اما با خیلی از حرفه‌ای‌ها، از جمله شادی تقوی*، دوست صمیمی شد. دو سال ِ اول، هر چی تئاتر توی دانشگاه اجرا می‌شد، نسیم برای من دعوت‌نامه می‌گرفت(!!) و من، رایگان می‌رفتم و می‌دیدم. به این ترتیب، با این توفیق اجباری، از طرفداران گروه تئاتر شریف شدم و تقریباً تمام کارهای این گروه رو، از سال 79 تا به حال، دیده‌ام. یادمه حتی بعضی نمایش‌ها رو دو سه بار می‌رفتم و می‌دیدم!

امسال هشتمین سالیه که من کارهای این گروه رو می‌بینم. خیلی جالبه که در طول این مدت، همواره قیمت بلیت، 500 تومن و ساعت شروع نمایش، 4:30 بوده و نمایش همیشه با 20 الی 30 دقیقه تأخیر شروع می‌شده!!! این تأخیر در واقع، جزء ذات تئاتر شریف محسوب می‌شه و گویا حذف کردنش کاملاً غیرممکنه!

کار قبلی گروه تئاتر، "بانوی زیبای لی‌نِین" بود که متأسفانه با آتیش گرفتن صحنه (به خاطر پریدن سر ِ گاز پیکنیکی که شومینه‌ی صحنه بود)، نمایش نصفه موند! تصور کنید که بازیگر داره یه چیزی رو توی شومینه می‌ندازه و همین که روش رو از شومینه برمی‌گردونه، یه هو آتیش ِ شومینه تا ارتفاع دو متر، گُر می‌گیره و یه پسری از عقب سالن، با همه‌ی وجودش فریاد می‌کشه: "نرگس! بیا پایین! بیا پایین!" من وسط سالن نشسته بودم و اولین کسی بودم که از سالن بیرون پریدم، چون بقیه فکر کرده بودند این آتیشه هم جزئی از نمایشه!!

یکی از بهترین نمایش‌هایی که از گروه تئاتر یادمه، (اسمش یادم نیست) در مورد دو نفر بود که یکی‌شون*، یه خانم زندانی محکوم به اعدام بود که جرمش، ساخت نوع خاصی بمب با مواد شیمیایی بود. متن نمایش و بازی بچه‌ها واقعاً بی‌نظیر بود. خیلی دلم می‌خواد دوباره اجرا بشه. اون اولین نمایشی بود که شادی بعد از حادثه‌ی از دست دادن خانواده‌اش بازی کرد و می‌تونم بگم جزء بهترین بازی‌هایی بود که تا حالا از بچه‌های گروه تئاتر شریف دیده‌ام.

* شادی تقوی از بچه‌های هم‌دوره‌ی "این‌دونفر" توی دانشگاه و عضو بسیار فعالی در گروه تئاتر بود که انصافاً هر چی نمایش بازی کرده، بهترین بوده. مدتیه ازش بی‌خبرم و براش آرزوی موفقیت می‌کنم.

پی‌نوشت بی‌ربط: نمی‌دونم چرا امروز تمام مدت احساس می‌کردم قراره یه حادثه‌ی منجر به فوت، برای من اتفاق بیفته! هر ماشینی که توی خیابون از کنارم رد می‌شد، فکر می‌کردم به من که رسید فرمونش رو می‌چرخونه سمت من و لِه‌ام می‌کنه! از بس می‌ترسیدم، فرنوش از دانشگاه تا خونه‌مون باهام اومد! یاد فیلم "مقصد نهایی" افتاده بودم که هر کسی که نوبتش می‌رسید و نشونه‌های مرگش رو می‌دید، تازه متوجه می‌شد چه‌قدر دور و برش اتفاقاتی می‌افته که هر کدومش می‌تونه منجر به فوت بشه (سکانس پمپ بنزین). خلاصه اگه بلایی سرم اومد، حلالم کنید!