از رنجی که می‌بریم

خیلی وقت‌ها فکر می‌کنم که چرا ما این جوری هستیم. چرا یه جور دیگه‌ای نیستیم؟ چرا مثلا ما ایرانی‌ها مثل همین پرتغالی‌ها نیستیم؟ این‌جا هم آدم‌ها چندان مرفه نیستند و زندگی‌های خیلی معمولی دارند. پس این روحیه از کجا میاد؟ اصلا به نظر من، مشکل ما فقر نیست. یعنی فقر «اقتصادی» نیست. که اگر این بود پس چرا مرفه‌ترهامون هم انقدر بداخلاق‌اند؟ نمی‌فهمم دردمون کجاست که انقدر زندگی‌هامون رو به دست خودمون لجن‌مال می‌کنیم. جای چی خالیه که این طوری عین یه سرطان لاعلاج افتاده توی رفتار ما؟ چرا ما نمی‌تونیم بفهمیم که می‌شه بدون هیچ هزینه‌ای خوشحال بود و خوشحال کرد؟ به خدا اصلا هم سخت نیست و تعجب من هم از همینه که اصلا سخت نیست! اینکه مملکت قانون نداره و حساب کتاب نداره و این حرفا، همه درست! اما خیلی وقت‌ها بداخلاقی ما دیگه ربطی به قانون نداره. بداخلاقی جزیی از رفتار ما شده. چرا ما خیال می‌کنیم لبخند زدن کار سختیه؟ چرا خیال می‌کنیم آروم بودن، مهربون بودن، خوش‌برخورد بودن کار سختیه؟ چرا ما با هم حس «همدلی» نداریم؟ چرا توی برخوردهامون خودمون رو جای طرف مقابل نمی‌ذاریم؟ چرا حتی وقتی رقابتی با هم نداریم و اصلا هیچ جایی رو تو زندگی همدیگه تنگ نمی‌کنیم بازم با هم دشمنی داریم؟ این روحیه‌ی دشمنی‌ای که ما با همدیگه داریم از کجا میاد؟

چند وقت پیش یکی از دوستان خاطره‌ای تعریف می‌کرد از یکی از این مدل برخوردها. می‌گفت یک بار برای کار خیلی مهمی از شهرستان عازم تهران بوده اما به علت اشتباهی که توی خوندن ساعت پرواز کرده بوده، پروازش رو از دست می‌ده. همون موقع به مسوول مربوطه در فرودگاه مراجعه می‌کنه و توضیح می‌ده که توی چه شرایط سختی گیر افتاده و از مسوول مربوطه می‌خواد که پرواز بعدی به مقصد تهران رو چک کنه و ببینه که آیا جای خالی داره یا نه. مسوول مربوطه که اضطراب و نگرانی دوست من رو می‌بینه، به جای این‌که «وظیفه»اش رو انجام بده، شروع می‌کنه به دامن زدن به این اضطراب، که اصلا جا نداره و دیگه تموم شد و دیگه هیچ کاری نمی‌شه کرد و حالا بذار ببینم! شاید یه فکری برات کردم! شاید یه جوری برات یه جا باز شد! و … و همین طور این بنده خدا رو منتظر و نگران نگه می‌داره و این لحظه‌های سخت رو کش می‌ده تا آخرش چند دقیقه مونده به پرواز، می‌گه بیا و برو، یه جای خالی پیدا شد. و وقتی این دوست ما سوار هواپیما می‌شه می‌بینه که هواپیما نیمه‌خالیه و اون مسوول مربوطه می‌تونسته به راحتی، همون اول، بدون این همه منت و این همه نگران کردن و استرس دادن، یه بلیت ساده صادر کنه.

چرا؟ بارها از خودم پرسیدم، چرا؟ چرا جایی که می‌بینیم کار کسی به دست ماست این‌طور بداخلاقی می‌کنیم؟ چه لذتی مگه داره؟ نگران کردن و مضطرب دیدن دیگران چه لذتی داره؟ این دوست ما بلاخره به مقصد رسید اما چرا این همه سخت؟ چرا بعد از سال‌ها هنوز با تلخی از اون روز حرف می‌زد؟ به خدا، این جهنم رو خودمون واسه خودمون درست کردیم. به خدا، این رنجی که دامن‌مون رو گرفته از آسمون نیومده، از همین دل‌های سنگ خودمون بیرون زده.

بیاین یه فرصت دوباره به خودمون بدیم. بیاین یه نگاه دوباره به رفتارهامون بندازیم. با خودمون اگه صادق باشیم حتما اشتباه‌هامون رو می‌بینیم و یه راهی پیدا می‌کنیم که رفع‌شون کنیم. بیاین برای بهتر شدن فکر کنیم، وقت بذاریم، زحمت بکشیم. به نتیجه‌ای که می‌گیریم می‌ارزه. خدا اسمش رو گذاشته «ماه رمضون»، من می‌گم سی روز در سال. بیاین به اندازه‌ی سی روز در سال، با خودمون روراست باشیم و با تمام وجود به بهتر شدن فکر کنیم، به پاک شدن و خالص شدن، به رها کردن نفس‌مون از این همه زنجیر، به زلال شدن، شفاف شدن، درخشان شدن، به «انسان» شدن...

/ 9 نظر / 8 بازدید
مسعود

اونطورا هم که میگین نیست . مردم ایران خیلی مهربون و خوش برخوردن . حالا این که بعضیا ظرفیت کوچکترین پستی رو ندارن تقصیر مردم نیس که . تا یه کشور خارجی رو میبینین شروع به انتقاد از خودمون نکنین .

یک نیمه عاقل

سلام عروس خانم :) طاعات قبول حرفی که می‌زنید واقعا درسته و من هم بهش اعتقاد دارم. ولی شامل همه نمیشه. چون من در همین ایران آدمهای زیادی رو دیدم که در سخت ترین شرایط هم لبخند از لبشون نمیره و از کمک به دیگران دریغ نمیکنند. شاید یک دلیلش که بعضیها بداخلاقن یا اونطور رفتار میکنن از کبر ناشی میشه. این که آدمی فکر کنه در اون جایگاهی که هست کسی شده یا میخواد خودش یا کارش رو مهم جلوه بده یا فکر کنه مثلا چون چهار کلاس بیشتر سواد دار شد بیشتر از دیگران میفهمه... متأسفانه این بداخلاقی بیشتر در قشر تحصیل کرده هم دیده میشه. امیدوارم در این ماه عزیز هممون به آنچه که دین توصیه کرده یعنی مکارم اخلاق بیشتر توجه کنیم در پناه حق باشی دوستم

علیرضا

خوش اخلاقی با رفاه رابطه مستقیم داره! شما هم,ت پرتغال رو بگیر بیا بالا می بینی در اسکاندیناوی دیگه اوج مهربونی است. ولی در امریکا باز چون ملت باید بدوند دنبال نان اخلاق ها بدتر میشه ولی باز در کانادا بهتر میشه! کلا پول مهمه!

علیرضا

هندوستان رفتی؟ من نرفتم ولی هندی هایی که اینجا می بینیم از نظر رفتاری مانند ایرانی ها هستند!!!

علیرضا

یه نکته ای که هست اینه که یه سری رفتار ها رو ما چون خارجی هستیم نمیتونیم در کوتاه مدت ببینیم! مثلا یه دوستی در هلند که از بچه گی اون جا بوده و یه جورایی دیگه هلندی حساب میشه همیشه میناله از این که هلندی ها دو رو هستند و جلوت کلی تعریف میکنند ولی وقتی میری پشت سرت کلی حرف و زیرآب می زنند! در صورتیکه من هلند بودم حس کردم عجب مردم با حالی! یعنی یه چیزایی هم هست که باید زمان بگذره و از محیط آکادمیک خارج بشی و بری در جمعشان! ولی این که رفتار ظاهریشون در بیرون و خیابان خیلی خوبه نشان از اعصاب راحتشون میده! که اون هم با تامین مالی قابل توصیف است! این بود تحلیل مهندسی فیزیکی من از رفتارهای روان شناختی مردمان اروپا و ایران!

نرگس

میدونی زهرا جان. من حرفات رو قبول دارم کاملا اما یک اینرسی عجیبی وجود داره در بین ما برای پذیرفتن اینکه راه و رسم زندگی جمعیمون اشتباهه. ما این رو میگیم چون جمع و برخورد دیگه ای رو تجربه کردیم ولی با گفتنش معمولا این برداشت میشه که حالا غرب زده یا شرق زده شدیم اما فقط یک تجربه متفاوت داشتن باعث میشه این همه این نوع برخوردها زشت و زننده به نظر برسند. و جالب اینجاست که ما در مفاهیم و باورهامون هیچ چیزی کم نداریم در حالی که خیلی از منشهای غربی یا شرقی ظاهرا خوب عمق مفهمومی خاصی نداره منتها همون ظاهر هم بسیار باارزشه چیزی که ما نداریم و با طلا گرفتن مفاهیم استفاده نشده خوش هستیم.

حمیدرضا

سلام یه سری خوصوصیت ها رو من تو خودمون ایرانی ها دیدم که این زندگی مون رو خیلی سخت می کنه. اینکه به طور متوسط خیلی حسودیم و همش در حال مقایسه خودمون با بقیه هستیم. دوم اینکه راجع به کوچکترین رفتارهامون سریع شروع به قضاوت می کنیم. من می تونم مشکلاتی رو که باهاشون در گریبانیم رو به این دو خصوصیت حواله بدم که خود این خوصوصیت ها هم می تونه متاثر از عوامل اجتماعی نظیر اختلاف طبقاتی و نبود عدالت در جامعه باشه.

حسین ب.ن

من نمی خوام اهمیت تلاش فردی و جمعی برای بهتر شدن رو نفی کنم اما واقعا خیلی عوامل هستند در ایجاد رنجی که می بریم. تز "سی روز در سال" مثل انسان معتادی می مونه که ازش بخوای سی روز در سال مواد مصرف نکنه. ممکنه بتونه اما مطمئنا هنوز هم همون انسان معتاده! چون ریشه ها همون ریشه هاست! این تز، محکوم به شکسته چراکه به نظر من اگر اعتقادمون در بهتر شدن ریشه ای بود، چرا فقط سی روز!؟ البته من مفهوم اصلی مطلبتون رو درک می کنم که کاملا درسته اما جز پرداختن به ریشه ها، راهی به بهبود نیست و اینکه بدونیم برای تک تک رفتارهای زشتمون، ریشه ای عمیق هست.

قاسم

من بعد از وفات پدرم تصمیم گرفته ام از هواپیماها استفاده نکنم و نمی کنم. دلیلم هم این بود که ساعت شش شب به من خبر دادند پدرم وفات کرده است و باید برادرم را بردارم و با او به شهرستانم بروم. نمی خواستم به برادرم سریع بگویم مشکل چیست و چه پیش آمده است, اما وقتی مشکل را در فرودگاه به مسیول پرواز می گویم و تقاضا می کنم بلیطی را در صورت وجود صادر کند یا سریع به ما خبر دهد که در غیر این صورت با تاکسی به شهرستان برویم, چنان برخوردی ناشایست از مسیول شرکت ایران ایر فرودگاه مهرآباد می بینم که غم فقدان پدر از یادم می رود. با تاکسی به سفر می رویم.