سفرنامه

و ما در این سفر به این نتیجه رسیدیم که در شهر صف‌های طولانی وجود دارد و هیچ کاری را بدون ایستادن در صف نمی‌توان انجام داد. حتی توالت رفتن را! و این نکته‌ی مهمی بود! بنابراین هر کجا که در شهر، صف توالت دیدید بروید توی صفش بایستید! چون حتما تا زمانی که نوبت‌تان بشود بهش احتیاج پیدا کرده‌اید. و فراموش نکنید که احتیاج به توالت با آدم شوخی ندارد!

و نتیجه‌ی مهم دیگر این است که صف اصلا هم خوب نیست و کارها را یواش‌تر می‌کند و وقت آدم خیلی تلف می‌شود. وقتی که صفی در کار نباشد همه عجله می‌کنند که جلوتر از بقیه باشند و در این راه تلاش بسیاری می‌کنند و همین باعث می‌شود که کارها سریع‌تر پیش برود.

و اما شباهت آن شهر و این روستای ما در این است که ما این‌جا امکانات نداریم اما آن‌جا امکانات خیلی خیلی زیاد هست! ببخشید، این که شد تفاوت! آهان! شباهت این‌جاست که بودن یا نبودن امکانات تفاوتی در زندگی شهری و روستایی ایجاد نکرده. چراکه آدم‌های شهری انگار که هنوز دوست دارند به جای استفاده از امکانات، همان‌طور مثل سابق باشند و در صف بایستند و برای پرداخت قبوض خود به بانک بروند و در صف بایستند و برای خرید بلیت مترو به باجه مراجعه کنند و باز در صف بایستند و این شهر را باید شهر صفوف نامید به نظر من.

این بود انشای من. 

/ 1 نظر / 22 بازدید
علیرضا

12 از بیست! فرزندم دقت کن بهتر انشا بنویسی.