عطر زندگی

امروز وقتی داشتم از سر کار برمی‌گشتم خونه، خواستم سر راه کاری انجام بدم و به همین خاطر از مسیر همیشگی برنگشتم. خیابون‌ها و کوچه‌ها و خونه‌های لیسبون همه‌شون زیبا هستند و من همیشه دوست دارم مسیرهای جدید رو امتحان کنم. امروز هم از کوچه‌ای می‌گذشتم و فکرم هم حسابی درگیر مسأله‌ای بود که یه هو عطر انجیر هوش از سرم پروند! زیر پام رو نگاه کردم دیدم یه عالمه انجیر له شده روی پیاده‌رو ریخته. سرم رو بالا کردم و دیدم یه درخت انجیر قدیمی و بزرگ روی پیاده‌رو سایه انداخته. ایستاده بودم و نفس می‌کشیدم و بهترین لحظه‌های زندگیم رو تجربه می‌کردم.

سفر رفتن از بچگی برای من هیجان‌انگیز و دوست‌داشتنی بوده. وقتی که بچه بودم معمولا تابستون‌ها سفرهای طولانی می‌رفتیم و سر راه هم معمولا از تهران می‌گذشتیم. خونه‌ی خاله‌ام توی تهران اون قدیما از این خونه واقعی‌ها بود. از اینایی که حیاط دارند و باغچه و گل و درخت، درخت گردو، درخت انجیر. یه بخش جدانشدنی از خاطره‌ی سفرهای بچگیم، خاطره‌ی حیاط خونه‌ی خاله (که حالا جزیی از اتوبان‌های تهران شده!) و تاب‌بازی توی اون حیاط و نفس کشیدن عطر تند برگ‌های زبر اون درخت انجیره. یادش به خیر …

امروز صبح که رفتم سر کار، مستخدم ساختمون، مثل همیشه، توالت‌ها و راهروها رو با یه محلول شوینده شسته و ضدعفونی کرده بود. بوی این شوینده از اولین روزی که اومدم پرتغال هر روز و هر روز توی ساختمون محل کارم وجود داشته. خیلی خنده‌داره اما باید اعتراف کنم که حالا این بو هم شده جز عطرهای زندگی من!

می‌خوام بگم عطرهای زندگی لزوما نباید فرانسوی و گرون قیمت باشند! چون در حقیقت این خاطره‌ها هستند که به بوها عطر می‌دن، حتی اگر بوی شوینده‌ی توالت باشه!

/ 7 نظر / 25 بازدید
محمدرضا

الان بوی قهوه برای من تداعی محیط ساختمان دانشگاه رو داره!! :)

الهه

انجیرای باغچه ی حیاط ما هم رسیدن دیر بجنبیم مورچه ها می خورنشون! مثل گنجشکا که ترتیب تخمه آفتابگردونامون رو دادن!!! [گریه] برام خیلی جالبه انگار توی عصر مصنوع فقط حیووانن که طبیعی خورن ما ها ........ براشون هر چی که بریزیم توی باغچه کود می شه! بعد می آن اینا رو می خورن! اما یاس ها مون که چند وقت پیش حسابی اون تیکه ی باغچه رو صفا دادن و من گاهی مث زنبور عسل شهدشون رو می خوردم! الان توی آفتاب داغ از بین رفتن... مانده تا برف زمین آب شود مانده تا........ ناتمام است درخت یه پیشنهاد برا خودت یه بید مجنون بکار......

علیرضا

بید غیر مجنون بکار (بیدمِشک)! این بهتره! یه سودی هم داره!

علیرضا

به پیشنهاد منم بگو: "چه پیشنهاد قشنگ تری"!!! ممنون!

علي

زير بيدي بوديم برگي از شاخه ي بالاي سرم چيدم گفتم: آيتي بهتر از اين ميخواهيد؟ بيد درخت مورد علاقه ي سهراب سپهري ميباشد!

علي

وبلاگ جالبی دارین. بوی ناب واقعیت های تلخ و شیرین و گریه های خنده دار وخنده های گریه دار و... رو میشه ازش استشمام کرد.

مهسا

سلام نکتار.خوبی عزیزم. این آدرس وبلاگ من که خواننده هم نداره. لطفا یک سری بزن یک چیزی بگو تا از غصه نترکبدم. راستی کلی دلم برات تنگ شده.[ماچ]