تجاوز کردن ممنوع!*

نمی‌خواهم از فطری یا اصیل بودن اخلاق، نسبی یا مطلق بودنش حرف بزنم که می‌دانم درازای این بحث به طول تاریخ برمی‌گردد و اولین زمانی که موجودی به اسم آدم از دل تکامل بیرون آمد. اما همیشه فکر می‌کنم که اگر بخواهیم تمام قواعد اخلاقی را در یک جمله خلاصه کنیم آن جمله این است که «تجاوز کردن ممنوع». تجاوز به مال، به حرمت، به حق، به خانه، به آبرو، به سرزمین، به احساس، به اعتقاد، ...
دزدی تجاوز است به مال دیگری. زنا تجاوز است به احساس و جسم دیگری. حمله تجاوز است به سرزمین دیگری. تهمت تجاوز است به آبروی دیگری. دروغ تجاوز است به حق دیگری. ...
اگر یاد بگیریم تجاوزکار نباشیم حتی به خودمان حق نمی‌دهیم که به عنوان یک عابر پیاده از چراغ قرمز خیابان خلوتی عبور کنیم. به خودمان حق نمی‌دهیم در محیط دانشگاه و کار دیگران با صدای بلند حرف بزنیم. به خودمان حق نمی‌دهیم در وظیفه‌مان کوتاهی کنیم. سر کسی داد بزنیم. راه کسی را سد کنیم. دل کسی را بشکنیم.
اگر یاد بگیریم تجاوزکار نباشیم آنچنان به حق و آبرو و احساس دیگران بها می‌دهیم که به اندک آزاری برای فکر و جسم دیگری راضی نمی‌شویم. چه برسد که دیگران را پله ترقی خود کنیم یا به خاطر آسودگی خودمان به کسی ظلم کنیم. 
برای آدمی که یاد گرفته تجاوزکار نباشد دستور به ظلم نکردن و خون نریختن و شکنجه نکردن چیزی است در حد توصیه به نخوردن سنگ در بیابان**.
می‌دانم که امروز عده‌ای در اقصی نقاط دنیا، به اسم دینی که من به آن اعتقاد دارم به دیگران ظلم می‌کنند. چنانچه کمی پیش از ۲۰۰ سال قبل به اسم دینی که امروز همه به عنوان دین صلح و آشتی می‌شناسندش، کتابخانه‌ها آتش زده شد و آدم‌ها کشته شد.
بحث این که چه حجمی از خشونت‌ها و ظلم‌های تاریخ بستگی مستقیم به مذاهب دارند بحثی است که می‌توان در جای دیگری به آن پرداخت. اما بدون شک بعد از زیاده‌خواهی، تعصب، بزرگترین عامل ادامه خشونت‌های دنیاست. 
حال چنین تعصبی، کورکورانه و جاهلانه، گریبان بخشی از جوامع امروزی دنیا را به نام اسلام گرفته و بد گرفته. شکی نیست. بزرگ‌ترین دغدغه‌ی اجتماعی چند سال اخیر من و خیلی‌های ما مبارزه با این تعصب احمقانه بوده. 
مشکل بزرگ بخشی از جوامع امروز، نوعی تجاوز است که من آن را تجاوز به آزادی دیگران به خاطر تعصب به مذهب می‌دانم.
آزادی چیزی است چون مال و حق و حرمت و آبرو و احساس و سرزمین.
و تجاوز کردن ممنوع است. 
باور کنید که بخش بزرگی از دین باوران، به آزادی همه‌ی انسان‌ها احترام می‌گذارند و از تجاوز کردن بیزارند. می‌دانم و می‌دانیم که بخش نسبتا کوچک، اما متاسفانه به قدرت رسیده‌ای از آنان، اینچنین نیستند. من از این بابت به عنوان یک انسان شرمسارم نه به عنوان یک دین‌باور. چرا که متاسفانه سکوی ترقی ساختن از هرچیز برای رسیدن به قدرت، تنها، خصیصه‌ی قدرت طلبان دین‌دار نیست. خصیصه‌ی انسان قدرت‌طلب منفعت‌جوست. من امیدوارم همیشه در گروه کسانی باشم که دین‌باور یا ناباور، با تجاوز مبارزه می‌کنند.
همه‌ی این‌ها را گفتم که این سوال را بپرسم.
سوال این است که آیا لازمه‌ی مبارزه با نوعی تجاوز (تجاوز به آزادی و حق انتخاب)، تجاوز به بخشی دیگر از وجود انسانی دیگران، یعنی اعتقاد آن‌هاست؟  
اعتقاد چیزی است چون مال و حق و حرمت و آبرو و احساس و سرزمین.
و تجاوز کردن ممنوع است. 
 
سبک و سیاق هرکس برای رسیدن به هدفش چیزی‌است در حیطه‌ی اختیارات او اما به شرط این که یادش باشد «تجاوز کردن ممنوع است».
اگر قرار است به فردی، مجموعه‌ای، اجتماعی، نسلی یا حکومتی یاد بدهیم که به آزادی ما با اعتقادشان تجاوز نکنند نباید با آزادیمان به اعتقادشان تجاوز کنیم.
اگر هم که فکر می‌کنید راه خوب ادب کردن دیگران برگرداندن عملشان به آن‌هاست، یادآوری می‌کنم که قاعده‌ی ۱۴۰۰ سال قبل دینی که من به پویایی قوانینش اعتقاد دارم و متاسفانه دیگرانی ندارند، قطع کردن دست دزد بود! 
اگر که فکر می‌کنید راه خوب ادب کردن دیگران، برگرداندن عملشان به آن‌هاست، بفرمایید که در سازمان مترقی ملل که حقوق بشر را برای انسان متمدن امروز می‌نویسد و من آن را بهترین برآیند حقوقی تاریخ بشر می‌دانم، بر اساس اعتقاد شما که خود را مترقی می‌دانید و مخالف تحجر، قانون بگذارند که مال دزد را بدزدید. قاتل را بکشید. به زناکار تجاوز کنید. به کسی که سیلی به گوشتان زد سیلی بزنید و ...
 
بیایید یاد بگیریم که فرهنگ یک جامعه را لج و لج‌بازی درست نمی‌کند. 
یادتان به مدار صفر درجه‌ای که این کشور حولش چرخیده، باشد. بیایید نسل ما اولین نسلی باشد که سرعت فرار از این مدار را پیدا می‌کند و از این ورطه‌ی له کردن و توهین کردن و نابود کردن مخالف بیرون میاید.
 
* در انتقاد به نقد آمیخته به توهین اعتقاد دیگران
** حکایتی است که روزی مسافری از بیابان بی آب و علفی می‌گذشت. تابلویی دید که بزرگ بر روی آن نوشته شده بود: «لطفا در این بیابان سنگ نخورید!» تعجب کرد. کمی آن طرف تر در غاری زاهدی را دید که به عبادت مشغول است. از او پرسید جریان این هشدار چیست؟ مگر کسی در این بیابان سنگ می‌خورد؟ زاهد گفت: آرزویم رسیدن به روزی است که اگر به مردم بگوییم دروغ نگویید، همین طور شگفت زده بپرسند مگر کسی دروغ می‌گوید؟
شاید این حکایت خیلی رویایی به نظر بیاید و آرزوی آن زاهد شبیه توهماتی آرمان‌گرایانه بیاید. اما جالب بود که یک بار رفیقی که در سرزمین ژرمن‌ها (با آن آداب‌دانی و مقرراتی بودن که می‌شناسیم) درس می‌خواند تعریف می‌کرد که یکی از بچه‌های ژاپنی گروهشان وقتی اعلانیه‌ای را در سرویس بهداشتی مرکزشان دیده که رویش نوشته لطفا زباله‌تان را روی زمین نریزید با تعجب پرسیده مگر کسی این کار را می‌کند؟!!
/ 24 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

متاسفانه یک قسمتی از قسمت اول کامل چاپ نشده که اینجا می ذارمش. سرمشق خوبی برای انسان زیستن گذاشت. ولی خیلی راحته که مثالهای زیادی اورد از آزادیهایی که در تضاد با هم دیگه قرار دارند. چند مثال حدی (اکستریم) می زنم که در موضوع بهتر روشن بشه. فرض کن پدری نخواد دخترش درس بخونه و قادر باشه با تاثیری که از سن کودکی روی بچه اش کنه همین فکر رو درونی کنه به طوریکه دختر خودش هم نخواد درس بخونه. مثالی که متاسفانه در بعضی مناطق کشور خودمون اتفاق میفته.

علیرضا

حرف هایی که زدم کاملا زمینی بود! ایوان کلیما هم روزنامه نگار بوده و نه فیلسوف! حرف من اینه از خودمون برنامه ی جدید در نیاریم! همون راهی رو بریم که اروپا رفته! خیلی عجیب و آرمانی نبود. من با هر اخلاق آرمان گرایانه ای مخالفم. دو تا اصلی هم که در مورد اندیشه های انسانی گفتم کاملا جهان شموله و قابل تفسیر نیست برای همین گفتم مانع و جامع!! اینا نظر منه و اصراری هم ندارم که درسته! [لبخند]

علیرضا

اتفاقا اگه گفته می شد تساهل و تسامح در برابر عدم تساهل و تسامح باید روا داشته بشه (چیزی که در بحث های نظری در ایران زیاد می شنوم) این یه حرف شیک و آرمان گرایانه بود!

علی

اگر وقت دارید خوندن این نوشته رو توصیه می کنم http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/05/post-129.html

حسین ب.ن

مطلب جالبی بود اما به نظر می رسد قسمت دومی هم باید داشته باشد که در آن بیشتر از مفهوم تجاوز به اعتقادات دیگران بنویسید. احساس می کنم مطلب نیمه کاره است و واقعا نیاز به ادامه دارد. نکته ی دیگر که دوستی دیگر هم به آن اشاره کرد اینکه زنا به مفهوم تجاوز به احساس و جسم دیگری نیست.

مرد

یادش بخیر، فرهنگ ... http://birth.blogfa.com/post-30.aspx

دراینجا دوکلمه اشتباه معنی شده . اول اینکه درتمام موارد دو نفر نه تنها با میل و رغبت چه بسی با شور و اشتیاق مرتکب عمل زنا میشوند بنابراین زنا تجاوز نیست بلکه یک تعامل است ولی چون صیغه نکاح جاری نشده از نظر اسلام گناه بسیار بزرگی تلقی میشود که آنهم به مسلمین مربوط است..دوم حمله به معنی تهاجم است که ممکن است فرهنگی ویا اقتصادی ویا.....غیره باشدبنابراین تجاوز به سرزمین دیگران نیست البته بعضی موارد میتواند مقدمه ای برای تجاوز باشد..

امیر

با علیرضا موافقم باید برای درست شدن این فضای امنیتی و خطر ناک هرآنچه میتوانیم در مورد هر کس و هرچیز بتوان نظر داد ، نوشت و گفت هرکه دوست ندارد میتواند نبیند و نقد خودش را ارایه کند شکستن تابوی عقیده تنها راه نجات و اصلاح تاریخ گذشته و بیراهه موجود است

من

چرا مسلمانان وقتی کسی به اعتقاداتشان اهانت کرد همه دم از آزادی و حقوق بشر میزنند ولی وقتی هم کیشانشان 4 بی گناه را در لیبی میکشند حتی یک کلمه نمینویسند؟ من ندیدم کسانی که در وبلاگشان به اهانت به اسلام نقد نوشته باشند به کشتن انسان های بی گناه توسط هم کیشانشان نقدی وارد کرده باشند.

فرنوش

اگر منظور از اسم عام مسلمانان بنده هستم، باید بگویم که اتفاقا در این دو روز با بسیاری در این زمینه بحث کرده‌ام و به شدت اتفاقات لیبی را محکوم کرده‌ام. در این زمینه هم در آی‌دی پلاسم مطلب نوشتم. اما این که چرا اینجا ننوشته‌ام به راحتی به این دلیل بود که یادم نبود. دفعه قبل که مطلبم را در اینجا نوشتم به این دلیل بود که مصادف بود با اصرار زهرا برای نوشتن دوباره در وبلاگ.