اعتیاد یانگومی

دیشب جمعه بود و قسمت 41ام سریال "جواهری در قصر" از تلویزیون پخش شد و من از دیشب تا همین الان که ساعت 9:30 شنبه است (به جز 10 ساعت برای خواب و سایر کارهای حیاتی!) داشتم ادامه‌ی ماجرا رو نگاه می‌کردم. اگه DVDهای این سریال رو دارید قسمت 48 رو نگاه کنید، خیلی هیجانیه!

زندگی همه‌ی آدم‌ها پر از ماجراست. ولی این ماجراها اون‌قدر نرم و پیوسته اتفاق می‌افته که خیلی احساسش نمی‌کنیم. امروز فرنوش کتاب هالیدی رو آورده بود و داشت ورقش می‌زد. با دیدن مسأله‌هاش کلی خاطره از سال اول دانشگاه برای "این‌دونفر" زنده شد. آرزو کردم کاش از بچگی یه دفتر خاطرات داشتم و سیر زندگیم رو توش می‌نوشتم تا وقتی در آینده که آدم خاصی شدم، کارگردان برای ساختن سریال من خیلی به زحمت نیفته!!

/ 7 نظر / 3 بازدید
مرتضي

فكر مي كنم با توجه به تاريخ درج شده در بالاي پست، ديشب ميشه شنبه نه جمعه

فرنوش

برای طاها: چرا ديگه تو وبلاگت نمی نويسی؟

خیاط

اتفاقاً منم سر اين قسمت تصميم گرفتم برم دی وی ديشو بخرم!جونم بالا اومد تا تموم شه!

ناظر

قدما گفتن شتر در خواب بيند پنبه دانه گهی بلفد و بلفد( لُف لُف کند)گه دانه دانه