شلمچه، بهشت یا جهنم

نمی‌دونم تا حالا شلمچه رفتید یا نه. اگه نرفتید یک بار رفتن رو بهتون توصیه می‌کنم. اما فقط یک بار!

شلمچه نزدیک مرز ایران و عراقه. یعنی جایی که ایران تموم می‌شه. 500 متر قبل از مرز، یه دوراهی هست که یکیش می‌ره عراق، اون یکیش می‌ره شلمچه. اولین تابلویی که بعد از دوراهی می‌بینید اینه: "شلمچه قطعه‌ای از بهشت است، با وضو وارد شوید." تابلوی بعدی: "از مسیر اصلی خارج نشوید. خطر مین." شلمچه چیزی نیست جز یک شوره‌زار پر از خون و مین. چند تا تانک و ماشین نظامی داغون شده اون‌جا نگه داشته‌اند که فضای جنگ حفظ بشه. تنها ساختمانی که اون‌جا هست یه چیزی شبیه مسجده. یه نمایشگاه عکس هم اون‌جا هست که با دیدنش سرم سوت کشید: سربازهایی که سر و دست و پا نداشتند و سرها و دست‌ها و پاهایی که سرباز نداشتند! همه چیز در خون و خاک بود؛ آب، خون؛ غذا،  خون؛ لباس، خون؛ قرآن، خون. هیچ جنبنده‌ای در این‌جا نیست به جز مورچه‌های بزرگ. نه پرنده‌ای، نه گیاهی، نه یک قطره آب، نه حتی یک نخل سوخته، نه حتی یک بوته‌ی خار. توی این زمینِ شور هیچ چیز درنمیاد. وقتی زمینی به جای آب، با خون آبیاری بشه، توش به جای گیاه، مین درمیاد! زمینش وسیع و بازه و آسمان بالای سرش صاف صافه، اما چنان احساس خفگی می‌کنی که دلت می‌خواد فرار کنی. باور کردنی نیست اما اون‌جا صدای موشک رو می‌شنوی. صدای انفجار، فریاد و ناله‌ی آدم‌ها رو از درد، بوی دود و باروت، همه رو احساس می‌کنی. شدیداً دلت می‌گیره و نفرت عجیبی سراسر وجودت رو پر می‌کنه. لعنت به جنگ که هیچ چیز به جز مرگ و ویرانی نداره. لعنت به تمام کسانی که تو دنیا جنگ راه می‌ندازن و خون می‌ریزند. لعنت به این سرزمین نفرین شده که از آسمونش آتش می‌باره و از زمینش خون و مرگ. شلمچه قطعه‌ای از بهشت نیست، شلمچه خود جهنمه! این زمین قتلگاه هزاران هزار نوجوان و جوان بی‌تقصیره،  پر از استخوان‌های پوسیده و پلاکه. لعنت به این سرزمین نفرین شده.

 Shalamcheh1.jpg

Shalamcheh2.JPG

زیرنویس عکس: کنار مسجد پارک طرشت. از ده نفر، چهار نفر در شلمچه شهید شده‌اند.

 

پی‌نوشت 1: این‌ها رو نوشتم که بگم من هیچ‌گونه معنویتی در فضای شلمچه احساس نکردم! تنها احساسی که داشتم همون نفرت بود. شاید این احساسم به این دلیله که من توی جنگ بوده‌ام و خودم صدای هواپیماهای جنگی و افتادن موشک و جیغ و فریاد آدم‌ها رو شنیده‌ام و فرار مردم رو دیده‌ام. اون‌وقت‌ها از جنگ می‌ترسیدم ولی حالا ازش نفرت دارم. خیلی دلم می‌خواد بدونم کسانی که با کاروان‌های راهیان نور به مناطق جنگی سفر می‌کنند چه‌جوری احساس معنویت می‌کنند!!

 

پی‌نوشت 2: در راستای این‌که قرار شد دیگه زود به زود، به روز نکنم، گاهی مدتی از نوشتن یادداشت‌هام می‌گذره. این یادداشت رو یک هفته پیش نوشتم و تا الان تو نوبت بوده!!

/ 14 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بارباماما

زهرا جان! من هم فكر مي كنم كه جنگ هميشه نفرت انگيزه، هميشه. هر جا و به هر شكلي باشه. اين چند وقت كتابي مي خوندم كه درش درباره ي فاجعه ي درسدن نوشته بود. آدم مو بر تنش سيخ مي شه و از زندگي ميون اين چنين آدم هايي وحشت برش مي داره. آدم هايي كه وقتي جنگ تقريبا تموم شده فقط براي تسريع در پايان جنگ يك شبه 135000 نفر رو مي كشند.

مسيحا مهدوي

بسم الله الرحمن الرحيم سلام اينجا مهبط عقل است و حزب‌الله عاشق است و در ميان دنياداران با همان مشكلي روبه‌روست كه هزار و چهار صد سال است اولياي خدا با آن روبه‌رو هستند. و چرا هزار و چهار صد سال؟ «اوپانيشا»ها را هم كه بخواني خواهي ديد كه از همان آغاز آفرينش انسان، آب عشق و عقل با هم در يك جوي نمي‌رفته است. عقل مي‌خواسته كه خانه‌ي دنياي مردمان را آباد كند و عشق مي‌خواسته كه خانه‌ي آخرت را، و ظاهر همواره در كف عقل روزمره بوده است، جز برهاتي كه عاشقي بر مسند حكومت مي‌نشسته و چند صباحي حكم مي‌رانده... اما فقط چند صباحي، و عاقبت باز هم همچون مولاي عاشقان گرفتار دشمنان عقل‌انديش ظاهربين مي‌شده است و كارش بدانجا مي‌كشيده كه حتي شبانگاه را نيز با لباس رزم بگذراند و بعد هم كه مي‌داني: محراب و شمشير و خضاب خون و باز هم روز از نو روزي از نو... عقلِ دنيادار عاقبت‌انديش رياكار منفعت‌پرست مصلحت‌انديش بر اريكه‌اي كه حق عشاق است تكيه مي‌زند و با زكات مسلمين‌ كاخ خضرا مي‌سازد و با شمشير منتسب به اسلام گردن عشاق مي‌زند.

اشک

سلام دوست گرامی. در این که شلمچه قطعه ای از بهشت است شک مکنید. من خودم به شخصه عاشق شلمچه هستم تا حدی که برا رفتن به شلمچه لحظه شماری میکنم و برام عین یک رویای شیرین و لذت بخشه. تا حالا لیاقتشو نداشتم که بخوام برم اما یکی از بزرگترین ارزوهام رفتن به اون مکان مقدس و عرفانیه. شما و امثال شما هیچ گاه این حس و معنویاتی رو که امثال بنده حتی از شنیدن اسم شلمچه بهشون دست میده رو درک نخواهید کرد. درک کردنش زیاد سخت نیست مهم اینه که چه جوری بخوای درک کنی . هیچکس از جنگ خوشش نمیاد حتی خود من. چه بسا که در کربلا هم جنگ بود پس مردم نباید عاشق دیدار کربلا باشند؟ شلمچه کربلای ایرانیان است. به عقیده من خدا به هر کسی لیاقت رفتن به شلمچه رو نمیده خوشا بحالتون که رفتین امیدوارم درست هم استفاده برده باشید. موفق و پایدار در پناه یار. یا حق. [گل]

ستار

سلام زهرا خانم بنده حقیر از رزمندگان سالهای جنگ هستم. کسی که پوست و گوشت و استخوانش طعم میدانهای جنگ را چشید. طعم جنگ طعم خوبی نبود اما این سفره مخلفاتی هم داشت که خیلی طعم دلچسبی داشت و داره. و اون معنویت جنگ بود. زهرا جان فکر می کنم سن شما اقتضای جنگ را نداشته باشد. به شما حق می دهم که نتوانید به درستی با این مفاهیم ارتباط برقرار کنید. راستش را بخواهی نوشته شما جگرم را آتش زد. می دانی چرا؟ چون بعد از پایان جنگ دوست داشتم نسل بعدی بیاید و علم را از دست ما بگیرد و در همین اماکن مقدس از نسل ما از جوانمردیها از رشادتهای بچه های ما صحبت کند اما ... بگذریم.... سالهای دوری از دوستان شهیدم را با دلخونی سپری کردم بقیه عمر هم می سپارم به خدا مرا ببخشید

مجید دلبندم

با عرض سلام مطلبت رو در مورد شلمچه خوندم زهرا خانوم . باید اعتراف کنم که بعد از گذشت یازده سال فعالیت در کاروانهای راهیان نور اولین بار هست که میبینم یه نفر به نام زهرا خانوم اینطوری نظر میده ! هم برام جالبه و هم یه علامت سوال ؟ ضمن اینکه ادعا شده بود که در زمان جنگ هم حضور داشته ای !!! این برای من علامت سوال رو بزرگ تر میکنه ؟؟؟ راستش رو بخای من فکر میکنم که به قول معروف سیمت وصل نیست ! محض رضای خدا... نه محض رضای دل خودت هم که شده یه بار فقط یه بار سعی کن سیمت رو وصل کن و برو و بر گرد.البته با ذکر و یاد شهدا !!!اگه خودشون مدد نکردن ؟خوب وقتی که خارجی ها تحت تاثیر قرار میگیرن حتی آمیکایی ها و دو سال بعدش باز برمیگردن شلمچه و مسلمون میشن !!!فکر میکنی یعنی چه ؟؟؟یعنی شهدا مدد میکنن این نکته رو هم بگم و رفع زحمت میکنم خیلی ها شلمچه رو با غروبش میشناسن اصلا نذر میکنن که غروب به شلمچه برسن ! نجوای غروب شلمچه با بقیه ساعات روز فرق میکنه ! فقط باید یک بار امتحانش کرد ...

سرباز

سلام. من موندم ازچی بگم.اگه بدونید برای چی شلمچه بهشته اینطور بابی انصافی نمینوشتی.اگه کسی برای خدا بمیره ترس داره یا نفرت. من اونجا پی به عشق رزمنده ها به حضرت زهرا بردم .غیر اینه که پیامبر ما از حضرت زهرا بوی بهشت رو استشمام میکردن.ترس یا نفرت از نابودی طبیعیه اما شهید در نزد خدا روزی میخوره. هدف قرب به خداست.

وحید

برای آدمایی مثل شما که فقط ظاهر رو میبینید آره شلمچه جهنمه بهت پیشنهاد میکنم حتما زندگی نامه شهدا رو بخونی تا بفهمی این مناطق چه قدر مقدسه تربت شلمچه مثل کربلاست۰۰۰

آخه خاک بر سرت جنگ هارو با رزمنده هاش میسنجن یه کم مطالعه کن تا بفهمی جنگ ما مثل جنگ های دیگه بوده یانه؟؟؟آخه بی سواد تو بی خود میکنی بدون تحقیق حرف میزنی فکر کردی ما از جنگ خوشمون میاد؟؟؟به نظرت جنگ ما مثل جنگ های دیگه بوده؟؟؟؟

بزرگمهر

من حدود دو سال پیش رفتم شلمچه اصلا حرفایی که میزنید در مورد مورچه های بزرگ و نبودن اب و علف و... ندیم اتفاقا به خاطر بارون های موسمی تو اون مناطق دو طرف جاده ایی که داشتیم میرفتم دو تا ابگیر بزرگ ایجاد شده بود که عکس اسمون توش افتاده بود و دقیقا مثل دریا بود حتی پرنده های دریایی اونجا بود . در مورد اینکه گفتید هیچ معنویتی نداره انقدر این فضا عظمت داره که وضو که سهله من با اینکه خیلی مقید نیستم حتی کفشامو در اوردم مبادا این خاک الوده بشه اون جونایی که اونجا بودن ادمهای معمولی نبودن ادم هایی بودن که به خاطر هدفشون غیرتشون تا پای جون وایستادن شما میگی شلمچه قطعه از بهشت نیست اما من میگم شلمچه خود بهشته . اقا ستار به قول مولانا حال پخته در نیابد هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام