شورش به سبک منحصر به فرد پرتغالی

یه دوستی دارم که آدم منحصر به فردیه، مثل تمام بقیه‌ی آدم‌های دنیا که همه‌شون منحصر به فردند واسه خودشون! بعد این دوست من یه مدته داره با من چت می‌کنه. سال‌هاست که ندیدمش. آخرین بارش اصلا یادم نمیاد کی بود. آخه کلا هم زیاد دوست نبودیم. اما مدتیه که عجیب شده. داره سعی می‌کنه من رو شست و شوی مغزی بده. ایده‌های عجیب غریبی هم داره. فکر می‌کنه اگه دنیا در آستانه فروپاشی باشه و این خطر تهدیدش کنه، اون وقت دنیا سعی می‌کنه بهتر بشه! کلا نظریه‌اش یه چیزی تو این مایه‌هاست! خیال می‌کنه اون سه میلیون نفری که روز ۲۵ خرداد توی خیابون‌های تهران بودند می‌تونن یه کارایی بکنن! بهش می‌گم اگه می‌تونستند که خب می‌کردند! ولی این دوست من حرف خودش رو می‌زنه. همش از اتفاقات تاریخی گذشته مثال می‌زنه. من هی باید توی ویکی‌پدیا و این‌ور اون‌ور سرچ کنم تا بفهمم داره چی می‌گه. حالا اینا همه به کنار! یه مدته گیر داده به پرتغال عزیزم! می‌گه پرتغال در آستانه‌ی فروپاشیه! می‌گه به زودی توی این کشور شورش می‌شه و همه چیزش به هم می‌ریزه. منم به هر حال برای این دوستم کلی احترام قائلم و این احترام ریشه در همون آشنایی مختصر گذشته‌هامون داره! حرفش اگرچه تلخ بود خیلی، ولی خب بهش گوش کردم.

امروز رفتم که با همکاران پرتغالی ناهار بخورم. سه تا از آدم بزرگ‌های گروه‌مون ناهارشون رو شروع کرده بودند و سخت مشغول حرف زدن بودند. (یادآوری می‌کنم این جا موقع ناهار، کار اصلی حرف زدنه، نه خوردن!) من که وارد شدم بحث‌شون رو به انگلیسی ادامه دادند. داستان بر سر این بود که به خاطر سیاست‌های جدید ریاضت اقتصادی، دارند عیدی و پاداش تابستونی‌شون رو قطع می‌کنند. ظاهرا این پرتغالی‌ها به جای دوازده بار در سال، چهارده بار حقوق دریافت می‌کنند (می‌کردند!)، یک ماه حقوق اضافه به مناسبت عید کریسمس و یک ماه هم حقوق اضافه به خاطر تعطیلات تابستون!! یعنی برای ماه آگوست که هیشکی توش هیچ کاری نمی‌کنه به اندازه‌ی دو ماه حقوق می‌گرفتند! و الان این حقوق‌های اضافه داره قطع می‌شه.

حالا این‌ها مثلا از این اتفاق ناراحت بودند و داشتند به راه حلی برای جبران فکر می‌کردند. رییس بزرگ مثل همیشه داشت آبجو سر می‌کشید و بلند بلند می‌خندید و می‌گفت: «ها ها! دارند حقوق‌مون رو کم می‌کنند. دارند حقوق‌مون رو کم می‌کنند.» یکی دیگه‌شون که یه کم جدی‌تر به نظر می‌رسید گفت: «کم کنند! مهم نیست! ما اگه هیچی نداشته باشیم بازم مهم نیست! چون ما آفتاب داریم.» با دست به بیرون پنجره اشاره کرد و به من گفت: «می‌بینی! الان اکتبره و ما انقدر آفتاب داریم. می‌ریم زیر آفتاب و حالشو می‌بریم.» در همین حین یکی از پستداک‌های گروه راه حل جدید و بسیار هوشمندانه‌ای ارائه کرد: «باید روی تیم فوتبال سرمایه‌گذاری کنیم. که مردم تیم‌شون رو تشویق کنند و تیم‌شون هی برنده بشه و مردم خوشحال بشن!» ...

بعله! منم نشستم یه گوشه‌ی میز و دارم کاهوهای مونده ته ظرفم رو با دست می‌ذارم توی دهنم و پرتغالی‌ها رو تماشا می‌کنم که چطوری دارند مشکلات اقتصادی کشورشون رو حل و فصل می‌کنند. باید به دوست پیش‌گو بگم که بهتره توی پیش‌گویی‌هاش در مورد پرتغال تجدید نظر کنه. چون این پرتغالی‌ها خیلی منحصر به فردند، حتی منحصر به فردتر از دوست پیش‌گو!

/ 3 نظر / 7 بازدید
بیرونی

از جزییات این ماجرا بگذریم به قسمت مهمش می‌رسیم که باید گفت دخترم برای یک بار هم که شده سخت نگیر. اجازه بده مخت زده بشه ;)

محمود

سلام.این دوست عجیب وغریبت تقصیر نداره آخه هرکس روزنامه های ایران و ااطلاعات وکیهان رو زیادی بخونه فکر میکنه تمام اقتصاد دنیا در حال فروپاشیه.