حکایت این روزهای ما و تعطیلی گودر

این روزها به ما می‌گن «جوگیر». می‌گن چه خبرتونه انقدر داد و هوار راه انداختین، گودر که قرار نیست تعطیل بشه. «شایعه» بوده. و من هر بار که این رو می‌شنوم یه هو یه لحظه دلگرم می‌شم و بعد دوباره خیلی زود یادم می‌افته که آها خب! گودر که با جاش تعطیل نمی‌شه، می‌دونم! اما درست همون چیزیش داره تعطیل می‌شه که نباید.

این روزها، هر روز صبح که می‌شینم پشت کامپیوتر، قبل از هر کاری، گودر رو باز می‌کنم. قبل از این‌که صفحه لود بشه، چشمام رو می‌بندم. یه حس ویران‌گری بر من چیره می‌شه. حس از دست دادن عزیزی که دیگه قرارش نیست برگرده. چشمام رو باز می‌کنم با ترس و لرز. وای خدا! هستش هنوز! نفسی می‌کشم و آهم رو فرو می‌دم و روز رو شروع می‌کنم.

دارم «یادگار دوست» گوش می‌دم این روزها. همین طوری یه هویی بعد از سال‌ها یادش افتادم و الان شده موسیقی متن این روزهام. ناظری نغمه سر می‌ده که:

باز آی که تا به خود نیازم بینی / بیداری شب‌های درازم بینی

و من یاد بیداری تمام اون شب‌های درازی می‌افتم که با گودر سپری می‌کردم.

ناله می‌کنه که:

من درد تو را ز دست آسان ندهم / دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم

و من به شب‌هایی فکر می‌کنم که باید از این به بعد بدون گودر، گوسفندها رو بشمرم و تمام حرف‌ها و قصه‌ها و شادی‌ها و غصه‌ها و اشک‌ها و لبخندها و دعواها و آشتی‌ها و نکته‌ها و اشاره‌ها و همدلی‌ها و دلتنگی‌ها و هزارتا هزارتا چیز دیگه رو توی دلم بریزم و چشمام رو ببندم.

حالا تو این بحبوحه‌ی نگرانی این همه آدم طرفدار گودر، یه آدم از حال ما بی‌خبر، برمی‌داره یه مطلب می‌نویسه که تعطیلی گودر «شایعه» است و چنین است و چنان است. نتیجه‌اش می‌شه همین که بقیه‌ی از ما بی‌خبرها هم برمی‌دارند می‌نویسند که گودری‌ها «جوگیر» شدند! بابا تو رو خدا یکی به این جماعتی که هنوز فکر می‌کنن تعطیلی گودر «شایعه» است حالی کنه که نگرانی ما طرفدارهای گودر بابت چیه! خسته شدم از بس از این روزها کلمات «شایعه» و «جوگیر» رو این ور اون ور خوندم. نگین دیگه آقا جون، نگین اینا رو! تو که نفهمیدی درد ما کجاست لااقل اینا رو نگو! دردم رو بیش‌تر می‌کنن این کلمات به خدا!

 

 

 

 زیرنویس عکس: اینم دقیقا قیافه‌ی حال گرفته‌ی این روزهای منه.

 

/ 0 نظر / 18 بازدید