گریه با خیال راحت

یه گریه‌هایی هست مخصوص پایان مصیبت! یه موقع‌هایی به شدت تحت فشار هستی و به هر طرفی در حال دویدن، وقت نداری درست و حسابی فکر کنی و تصمیم بگیری، یه اشتباه کوچیک می‌تونه یه خسارت بزرگ بعدش داشته باشه، و به طور اتفاقی و تصادفی، هی اشتباه‌های بزرگ پیش میاد و تو باید توی این موقعیت سعی کنی خسارت رو به هر نحوی که بلد هستی و بلد نیستی جمع و جورش کنی. این جور موقع‌ها وقت نداری که داد بزنی، جیغ بزنی، که یه خورده سبک بشی. این جور موقع‌ها فقط باید بدوی و بدوی و بدوی به این امید که کم‌ترین خطا رو انجام بدی. بیش‌ترین لحظه‌های تصمیم‌گیری این جا اتفاق می‌افته، بیش‌ترین لحظه‌های ریسک.

اما بعدش که تموم می‌شن این لحظه‌ها، بعدش که همه چیز به خوبی و خوشی انجام می‌شه و از پس همه‌اش برمیای، یه گریه‌ی توپ لازم داری. یه صندلی خالی یه گوشه‌ی یه فرودگاه بزرگ، پشت گیت مربوط به پرواز تو که هنوز باز نشده، حالا دیگه کلی بیکار هستی و فرصت داری. حالا باید بشینی و با خیال راحت گریه کنی، با خیال راحت. یه جورای خوبی می‌چسبه این گریه‌های پایان مصیبت، این گریه‌های با خیال راحت …

برای فرنوش: خدا به همراهت فرنوشم. داستان امروز رو هیچ وقت یادم نمی‌ره. یه آخر خوب داشت ماجراهای امروزمون. خدا رو شکر. یه چند سال دیگه، قصه‌ی این روز رو با خنده برای نوه‌هامون تعریف می‌کنیم. تعریف می‌کنیم که چطوری چهار تا چمدون و دو تا کیسه‌ی بزرگ و دو تا کوله‌پشتی معمولی و یه کوله‌پشتی پنجاه لیتری و یه چتر بلند و دو تا کاپشن رو از بوخوم تا فرودگاه دوسلدورف آوردیم،‌ اونم توی روزی که قطارهای شهری بوخوم به طور بی‌سابقه‌ای از کار افتاده بودند و قطارهای بین‌شهری هم به طور بی‌سابقه‌ای شلوغ بودند. این که چطوری هفتاد کیلو بار رو فرستادی توی هواپیما و چهارصد یورو جریمه اضافه بار رو دودر کردی. این که تو، نیم ساعت مونده به پرواز، کارت پروازت رو گم کردی و این که چطوری متوجه شدی که گمش کردی و این که چند روز بعد از برگشتنت به ایران، توی جیب کیفت پیداش کردی! این که نشد با اون زرافه هه عکس بگیرم و هزارتا اتفاق دیگه. راستی هیچ دقت کردی که هر وقت من و تو کنار هستیم زندگی چقدر یه هو هیجان‌انگیز می‌شه؟!

۲۹ ژون ۲۰۱۱ – فرودگاه دوسلدورف

 

/ 4 نظر / 9 بازدید
قاسم

شما هم به جمع برادران قاچاق‌چی پیوستین؟ چی داشتین این همه اضافه بار داشتین؟

الهه

می دونم الان می گی بابا! ضد حال... ولی خب گفتم حیفه زهرا! یه مغازه پیدا کردم خوراک خودم و خودته و بر بچه هاااااااااا [پلک] DOROST.IR

نینا

جدا؟ همه این اتفاقات تو یه روز تو یه سفر؟!! اوه اوه

فرنوش

سلام منم فرنوشم.وب قشنگی داری