سفر رفت و برگشت به زندگی

عصر پاییزی، ابر و بارون، رادیو و صدای شجریان، آهنگ وفا، انار دونه‌شده و نمک و آویشن، عطر سیر داغ و پیاز داغ و نعنا داغ، آش رشته با کشک فراوان، چرخ خیاطی و خورده‌های پارچه گوشه و کنار ریخته پاشیده، نخ و سوزن و قیچی و بشکاف، صدای دریل، نصب قفسه و کمد و چوب‌پرده، گریه و خنده، ناراحتی و خوشحالی، خستگی و چرت زدن روی مبل جلوی تلویزیون، خونه گرم، خونه آروم...

چمدون، فرودگاه، تنهایی، چک‌این، هواپیما، دوباره فرودگاه، دوباره تنهایی، شیرقهوه، انتظار، دوباره هواپیما، کمربندها بسته، آماده‌ی فرود، بازم فرودگاه، بازم تنهایی، فرودگاه، تنهایی، فرودگاه، تنهایی...

حالا دو هزار و هفتصد کیلومتر دورتر، عصر پاییزی، ابر و بارون، چای و عصرانه، زندگی خالی، تنهایی، تنهایی، تنهایی...

/ 5 نظر / 24 بازدید
گلاره

خیلی قشنگ نوشتی زهرا جان فقط امیدوارم این حس بد تنهایی و دوری تو رو رها کنه و عصرای بارونی پاییز رو با آرامش و حس خوب سپری کنی غبار غریبی است نازنین دلها را بتکانیم بازم بنویس.من نوشته هاتو خیلی دوست دارم

maryam

بیا بریم بگردیم.

سينا

تنهايي درماندگي در جهاني متخاصم اضطراب اساسي............... يك سوال؟ از پدرت بيشتر متنفري يا از پدرت؟؟؟ چيه ناراحت شدي؟ اشكال نداره! اما بهش فكر كن

امین مینتننس

تنهایی را می توان تحمل کرد زمانی که در لحظات تنهایی با خود رویای دیدار مجدد را ترسیم می کنی و امید دیدار دوباره هست دیداری رویایی همراه با شادی با اشک با لبخند و آغوشی گرم که آرمش بخش است ولی امان از روزی که تنها باشیو امیدی برایت نمانده باشد الهی که هیچ بندی نا امید نگردد آمین