نیمه‌ی پیدا شده

با هم رفته بودیم بیرون که یه لیست بلندبالا خورده‌ریز برای خونه خرید کنیم. توی راه برگشتن، لیست رو از کیفم درآوردم تا دونه دونه خریدشده‌ها رو خط بزنم که یه هو جوهر خودکارم وسط کار تموم شد! با کلی حسرت و غصه بهش گفتم که این خودکار ِ نازنینم رو خیلی دوستش داشتم. تنها خودکاری بود که از ایران با خودم آورده بودمش، از بس که جنسش خوب بود و روون می‌نوشت. توضیح دادم که در طول سالیان سال تجربه‌ی امتحان کردن و نوشتن با خودکارهای مختلف، این یکی رو پسندیده بودم و هر مغازه‌ای که واسه خریدن خودکار می‌رفتم فقط سراغ همین رو می‌گرفتم. چند لحظه بعد، از توی جیبش یه دونه خودکار درآورد عین عین مال من!! و توضیح داد که این خودکار رو از ایران آورده و در طول سالیان سال تجربه‌ی امتحان کردن و نوشتن با خودکارهای مختلف، این یکی رو پسندیده و هر مغازه‌ای که واسه خریدن خودکار می‌رفته فقط سراغ همین رو می‌گرفته!

به چشم‌هاش که نگاه می‌کنم خودم رو می‌بینم که داره به من نگاه می‌کنه. گاهی که برام از قصه‌ی پر پیچ و خم زندگیش تعریف می‌کنه، دلتنگ می‌شم واسه تمام سال‌هایی که کنارش، کنار خودم، نبودم...

نظرم رو در مورد همه چیز می‌دونه. سلیقه‌ی من رو بهتر از خودم می‌شناسه! اینا رو از کجا بلده، من خبر ندارم! اما گاهی حس می‌کنم که اون خود ِ منه. خود ِ اصلی من! حس می‌کنم حالا روحم پیش کسی برگشته که از اول بهش تعلق داشته. این‌ها افسانه نیست. حقیقته. حقیقت زندگی افسانه‌ای منه...

/ 7 نظر / 21 بازدید
کودک اهدایی

چقدر دلنشین بود این نوشته و جالب. "روحتون پیش کسی برگشته که از اول بهش تعلق داشته" آیا آقا حامد هم این احساس و دارن؟؟ یعنی شما هم نظرشونو در مورد همه چیز میدونید و با سلیقه شون بهتر از خودش آشنایید؟؟

حامد

من مدتی است که وبلاگ شما را می خونم.چون خودم در پرتغال درس میخونم از اول همین موضوع باعث شد که وبلاگ شما را پیدا کنم.. تبریگ میگم بهتون بابت پیدا کردن همسری که آینه ای از خودتونه. خیلی جای شکر داره. من این چند ماهه که اینجا هستم هنوز همسرم نیومده پیشم و به همین خاطر هم ارزش اونا بیشتر فهمیدم هم به شما میگم که قدر با هم بودن را خیلی بدونید

مهسا

اسم خودکارت که خوب می نویسه چیه؟

فرزانه

در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود دلم برات تنگ شده زهرا جان . شاد باشین

امین مینتننس

افسانه ها و رویاها همیشه زیبا هستند نمی دونم وقتی به واقعیت می پیوندند چه می شود احتمالا خیلی شگفت انگیز است تبریک می گم به این انتخاب [لبخند]

ناهید

عین خوده آدم میگن کسل کننده میشه! راست میگن؟

m

:)