مرغ دل مانده بی‌آشیانه

پاییز، شب، بارون ِ نم‌نم، سرمای ملایم رو تصور کنین.

تهران، خیابون ولی‌عصر، برگ‌های خشک چنار توی خیابون و پیاده‌رو، خب؟

حالا میدون فاطمی، پارک ساعی سمت راست، پارک ملت سمت چپ، چهارراه پارک‌وی، میدون تجریش...

بوی تنه‌های خیس چنارهای ولی‌عصر رو حس می‌کنید؟

امشب به طور پیش‌بینی‌نشده‌ای دو ساعت وقت اضافه آوردم و کجا بودم؟ خیابون ولی‌عصر! و چی بهتر از ولی‌عصرگردی توی شب پاییزی توی یه ترافیک ملایم...

کاش بودی! کاش بودین! کاش همه بودند!

و سبز می‌پوشیدیم و بلندترین زنجیر می‌شدیم به پای شب...

شیشه‌ی پنجره‌ی ماشین رو پایین کشیدم و صورتم رو چسبوندم به لبه‌ی پنجره.

اما نفهمیدم امشب، اشک من بود یا که باران...

باز باران، با ترانه، می‌نوازد نوای شبانه

شور عشقت در دل من، می‌کشد همچو آتش زبانه...

/ 2 نظر / 19 بازدید
علیرضا

جالب بود! همین الان داشتم یه مصاحبه با عباس عبدی می خوندم یاد اون روزها افتادم البته با حسرت!!! بعد دیدم اینجا هم یه چیزایی نوشته شده در مورد اون روزا!!! "عبدی: در مورد اینکه یک روش‌هایی برای حل بود بحثی نیست. اگر شما قصدتان این است که آنها اشتباه کردند که من در ابتدا گفتم، زیرا همین الان اگر کسی معتقد به تقلب است می‌تواند تقلب را ثابت کرد. " http://www.ayande.ir/1392/08/post_1354.html ظاهرا بعد از جلسات رای وزرای روحانی و سخنان برخی از آنان که اصلاح طلب نامیده می شدند مبنی بر تبری جستن از وقایع 88 به طور زنجیر وار از طرف دوستان اصلاح طلب حکومتی هر از چندی مصاحبه هایی این چنین در می آد که ظاهرا همشون میگن ما نگفتیم تقلب شده فقط تخلف بوده!!! ما هم این وسط حیران که چه روزهایی در خیابان ها علاف شدیم به خاطر این دوستان که حالا کل ماجرا رو زیر سوال ببرند!!! بهتر نبود این آقایون همون روزهای اول این نظر رو به دیکران منتقل می کردند!

علیرضا

خلاصه داستان این روزهای ما شده حسرت خوردن! مانند روزگار سپری شده ی مردم سالخورده! کوچِ غريب را به ياد آر از غربتی به غربتِ ديگر ... به ياد آر: تاريخ ما بی قراری بود نه باوری نه وطنی.