آفتاب آمد دلیل آفتاب

امروز بلاخره بعد از حدود یک ماه، آفتاب توی شهر جدیدم، درسدن، نمایان شد. صبح بیدار شدم و دیدم آسمون خیلی روشنه. شادمانه روز رو شروع کردم، صبونه خوردم، ظرف‌ها رو شستم، خونه رو جارو زدم،... چشمم انگار واقعا روشن شده بود. همه چی قشنگ‌تر بود اصلا. آفتاب از لابه‌لای نقش و نگار پرده‌ی توری اتاق رد شده بود و روی فرش افتاده بود. یه هو متوجه شدم که چقدر این پرده‌های توری قشنگ‌اند. گل‌های قالی هم مثل من زنده شده بودند با آفتاب. پرده رو کنار زدم و پنجره رو تا آخر باز کردم. یه کم آسمون رو تماشا کردم اما دیدم فایده نداره. بهار خیلی داره اون بیرون فوران می‌کنه. زدم بیرون. هوا یه کم سرد بود هنوز، اما آفتابش تیز و مورمورکننده بود. زیر آفتاب راه می‌رفتم و می‌خندیدم. نمی‌دونم به چی می‌خندیدم! بی‌دلیل سرخوش بودم. یه حال روحانی و معنوی‌ای پیدا کرده بودم اصلا! یه هو تصمیم گرفتم امسال حتما سبزه بذارم و هفت‌سین بچینم. حتی با وجود این‌که سر سال تحویل هیچ کسی پای سفره نخواهد بود.

طبق پیش‌بینی، فردا هوا نیمه‌ابری می‌شه و از پس‌فردا دوباره می‌ره تو فاز برف و بارون. الان من استرس روزهای آینده رو دارم. چرا آخه؟ خودمم نمی‌دونم!

/ 0 نظر / 29 بازدید