خانه‌ی دوست کجاست؟

چند روز پیش، بعد از مدت‌ها داشتم با دوستی صحبت می‌کردم. طبق معمول همیشه‌ام داشتم از خوبی‌های پرتغالی سخن می‌راندم و از آب و هوا و مردم مهربان و غذاهای عالی و ارزانی و … تعریف می‌کردم. دوستم شنونده‌ی خوبیست، قصه‌های من را می‌شنید و گاهی سوال‌های کوتاه می‌پرسید. بعد از این که با صبر و حوصله، تعریف‌های من را گوش داد، گفت: «حالا یه سوالی، اون‌جا خدا هست؟» من مکث بلندی کردم. داشتم فکر می‌کردم. رفتم کنار پنجره و تا کمر به بیرون خم شدم. سرم را به راست و چپ چرخاندم شاید خدا را ببینم. ظهر بود و کسی در کوچه نبود. در خیابان سمت راستی چندتا درخت خیلی بلند ایستاده بودند و باد لابه‌لای برگ‌هایشان می‌پیچید. پیرزنی از پنجره‌ی خانه‌ی روبه‌رویی به بیرون خم شده بود و نوه‌اش را صدا می‌زد. اما نوه‌اش در کوچه نبود. پنجره‌ها یکی در میان بسته و باز بود. حتما کسی در خانه‌ها بوده که پنجره‌ها را باز کرده، اما خدا؟! فکر نمی‌کنم! نه! به نظر نمی‌رسید خدا این نزدیکی‌ها باشد.

از آن روز به بعد هر کجا می‌رفتم چشمم به دنبال خدا می‌گشت. راه که می‌رفتم، مترو که سوار می‌شدم،‌ توی قفسه‌های سوپرمارکت، لابه‌لای بوته‌های کنار پیاده‌رو، همه جا دنبالش می‌گشتم. با خودم فکر می‌کردم خدا الان حسابی سرگرم خاورمیانه است! یه سری هم به نروژ باید بزند انگار! اما این‌جا؟! نه!

خواستم برای دوست نامه‌ای بنویسم و بگویم که پیدایش نکردم. این‌جا نیست انگار، اما...

بلاخره پیدایش شد! در لحظه‌های افطار و سحر، در لحظه‌های گرگ و میش آسمان لیسبون، پیدایش شد بلاخره. فهمیدم که خدا همین نزدیکی است. گاهی آن‌قدر نزدیک که وقتی باهاش حرف می‌زنم حس می‌کنم که گوشش درست روبه‌روی دهانم است.

خدا این‌جا نبود. به خاطر من آمده. من آوردمش! حالا خدا پیش من است. خوشحال است. خوشحالم ...

/ 13 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

"خدا الان حسابی سرگرم خاورمیانه است! خواستم برای دوست نامه‌ای بنویسم و بگویم که پیدایش نکردم. این‌جا نیست انگار،" کاملا موافقم. برای همین این جا همه خوبند. همه آدمند. چون این جا خدای دیگری ست: مرا دیگر گونه خدایی می بایست شایسته آفرینه ای که نواله ناگزیر را گردن کج نمی کند و خدایی دیگرگونه آفریدم

آمر

سلام، من از متنتون خوشم اومد چون تونستم احساستون رو دنبال کنم. ولی از این قضاوتِ یه کم خشن و شاید نامهربون دلم گرفت. راستش اصولاً نمی‌دونم چرا حتی این سؤال از شما پرسیده شد. نکنه ما فکر می‌کنیم خدا بین گرانی و بدی آب و هوا و بعضی نامهربونی‌های ما پیدا میشه. نکنه می‌خواهیم فقط دلمون رو خوش کنیم که اگر اوضاع نابسامانی داریم و اون پرتغالی‌ها بسامانند؛ عوضش ما خدا رو داریم و اون‌ها ندارند ؟!!!! دلم می‌خواد بدونم خدایی که ما اون رو منحصر به خودمون می‌کنیم، یا نه، حداقل فکر می‌کنیم که ما بیشتر از دیگران بهش توجه داریم، اصلاً می‌تونه ما رو دوست داشته باشه؟ من وقتی رفتم ایتالیا خدای جدیدی رو پیدا کردم که مال همه دنیا بود. بنابراین هم خوش‌فکرتر و خلاق‌تر بود هم مهربون‌تر و نزدیک‌تر. اون خدا رو با خودم آوردم ایران و دیگه نمی‌خوام با خدای قبلیم عوضش کنم. چون بزرگتره، از اینجا توی قلب من تا پیش مردم لیسبون " لابه‌لای بوته‌های کنار پیاده‌رو " رو پر کرده. [گل]

الهه

سلام نمی دونم یعنی به خاطر خوبی‌های پرتغالی سخن می‌راندم و از آب و هوا و مردم مهربان و غذاهای عالی و ارزانی و … همه ی ما رو رها کردی و رفتی؟ یعنی هیچ آرمانی برای ایران زمینمون نداشتی که بخوای به سهم خودت آبادش کنی؟؟ نمی فهمم یا شاید خودم رو به نفهمی زدم............

محمدرضا

علاقمند به نظر آمر. نمیفهمم الهه چی میگه! شما فهمیدی چه ربطی داره!؟

قاسم

تا زمانی که خدا تنها زیر لبان و نزدیک لبان شماست و بازی کننده با اینان تنها به شما آفرین خواهیم گفت و شاد خواهم بود. اما می‌ترسم از زمانی که خدا به لبانتان بسنده نکند و فرمان‌دهنده‌ی دستتان نیز شود. که خدا بر این کار بس حریص است.

الهه

باشه تسلیم! خوشحالم که زودی برمیگردی فکر کردم مث خیلیا رفتی که رفتی....... [گل]

علي

من از خیر این ناخدایان گذشتم خدایی برای خودم آفریدم...

حامد

زهرا بانووووووووو امروز دیدم وبلاگت رو. چه قدر قشنگ مینویسی. چه قدر به دل میشینه حرفات...منم هر جا انسانیت دیدم،صدای نفسهای خدا رو شنیدم....

کودک اهدایی

خیلی جمله آخرش روون بود الان این آقای حامد که کامنت گذاشته همون حامد خوشبخت صفحه اوله اَ اَاَاَاَاَاَاَ یه ساااااااااااااااااااااااااااااال پییییییییییییییییییییییییش دنبال ردپاش میگشتم اینجا پیداش کردم بالاخره. فکر کنم اون دوستی که کافی میکس صادقانه!!!! هم درست کرده بود با لیوان شیرخشکی خودش بوده نه؟؟؟ (لطفا اگر دوست داشتید جواب بدید تو همون کامنت صفحه اول جواب همه رو بدید چون یادم نمیمونه برا کدوم پست کامنتیدم) خیلی ذوق کردم از یافتن ردپائه[نیشخند]