تقدیم به دنیای آرامشم

چهل تا امضا از طرف من به اضافه‌ی چهل تا امضا از طرف اون، قراره که تضمین حقوقی یک تعهد باشه برای پایبندی به یک زندگی مشترک. غافل از این‌که وقتی «دل» بسته شده باشه دیگه «پای»بند شدن تضمین شده است. می‌بالم که وقتی «بله» می‌گفتم صدای من یک ذره هم نمی‌لرزید. دستم رو کسی گرفته بود که دنیای آرامش منه. ناباورانه به زندگی خودم نگاه می‌کنم و می‌بینم که خدا چطور داره لبخند می‌زنه و محبت می‌کنه به من و سایه‌ی عشقی که روی دامن زندگیم نشسته...

 

/ 12 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه

زهرا جون دقیقا حست رو می فهمم، یاد پارسال خودم افتادم، فکر کنم فیلم عقد ما رو ندیدی، تو محضر همون بار اول بله رو گفتم عاقد کلی تعجب کرد! :) امیدوارم زودتر هم خونه بشین که مزه عشق تون رو بیشتر و بهتر حس کنین، و تا ابد کنار هم شاد باشین :*

حامد

"با افتخار بله" جواب من به عاقد عزیزمون بود. زهرا بانو برای من زیباترین، بی نظیرترین و آرامش بخش ترین هدیه خداوند بود...افتخار همسر زهرا بودن برای من این قدر باارزشه که شاید اگه جایزه نوبل رو میگرفتم این قدر افتخار نمیکردم بهش...انقلابی که اومدن زهرا تو زندگی حامد باعث شده حالا حالاها فروکش نمیکنه و روز به روز بیشتر میشه...ای انسانها طعم یه عشق واقعی رو بچشید که بی نظیرترین طعم دنیاست....

یه آشنا

سلام وایییییییی! خیلی خیلی خوشحالم زهرا جان. انشاءالله که عشقتون به هم روز به روز بیشتر بشه و همیشه شاد و خوشبخت باشید من خیلی وقته وبلاگتون رو میخونم ولی اولین باره نظر میدم بس که خوشحالم خدا پشت و پناهتون

گلاره

زهرای عزیزم و آقا حامدی که هنوز نمی شناسمت براتون خیلی خوشحالم.انقلاب شادی توی زندگی واقعا اتفاق بزرگ و مقدسیه.امیدوارم تا همیشه این هیجان عاشقانه زیبا رو جاودانه نگه دارین.[گل]

سلام زهرا مبببببببببببببببببببببببببارکه یه دستی هم روی سر ما بکش البته اگه تا حالا روی سر خیلی ترشیده های دیگه نکشیدیاااااااااااااااااا [ناراحت] شوخی کردم ما همین رو هم قبول داریم [نیشخند] [گل][گل][گل] [گل][گل] [گل]

لاله

عزیزم برایتون ارزوی خوشبختی توام با سلامتی آرزومندم. حتما منو می شناسین .[قلب]

امین

ایشالا همیشه شاد باشین و آرام در کنار هم تبریک می گم

کودک اهدایی

تبریک میگم از کامنت آقای حامد خیلی خوشم اومد پیر بشید به پای هم اولین باره میام شاید بازم اومدم. خوشم میاد از وبلاگایی که از خارج ایران نوشته میشن

کودک اهدایی

سلام خانم دکتر خوشحال شدم جواب دادید و خوشحال تر که تونسته بودم درست حدس بزنم واااااااااقعا قبل از اینکه همدیگه رو بشناسید ،خوابشونو دیده بودید؟؟ عجیبا غریبا . ولی کلا خیلی جالب و قشنگه آقای حامد وبلاگ نداره بریم ببینیم ایشون چجوری نوشتن داستان عقدو؟؟ همون شب اول تا اوایل سال 89 عقب رفتم اما ماشالا آرشیو نزدیک یه دهه س برا همین خرداد 88 و خوندم و اولین مطالبو خوشم اومده ازینجا یه چندتا نکته جالب به چشمم خورد .مثلا برام جالبه یکی دنبال غذای حلال بگرده یا خدا رو وقتی ماه رمضان میشه به خونش و شهرش بیاره و ... اما مثلا کل روزش خراب بشه وقتی مجبوره عکس محجبه بندازه . این چیزا کاملن برام حل شده از وقتی اومدم بیرون از ایران اما جای سوالش که میمونه تو ذهنم (ایکن یه جامعه شناس که میخاد رو هویت دینی مهاجران ایرانی برا تزش کار کنه و حق داره سوال بیاد تو ذهنش) زیاده عرضی نیست و خوب باشید و موفق و آآآآآآآآآآآآآآ رام

مریم

آرامشتون پایدار و جاودان....حس و حالت غبطه خوردنیه....[قلب]