وطن یعنی...

دختر خانوم خیلی جوون و خوشگل و توپول‌موپولی با چشم و ابروی مشکی پررنگ و رژ لب قرمز پشت صندوق فروشگاه نشسته. خریدهام رو می‌ذارم جلوی دستش. ظرف چینی دردار رو برمی‌داره و می‌گه «وای این چه نااازه. فکر نمی‌کردم این‌جا از اینا داشته باشه. چند بود؟» و قیمتش رو از روی مانیتور می‌خونه. خریدهام رو جمع می‌زنه و می‌گه «شصت و هشت هزار و دویست. دویست تومنی داری؟» کیفم رو گشتم و دویست تومنی پیدا کردم. بهش که دادم با خوشحالی گفت: «آخ جون!».

یعنی جایی که بشه توی سوپرمارکتش با مشتری‌ها و صندوق‌دارها حرف زد و تبادل نظر کرد و هم‌دل بود. به همین سادگی!

/ 0 نظر / 12 بازدید